X
تبلیغات
دسـ ـت نوشـ ــته هـ ـای یک طــ ـلبــ ـه


آیت الله خامنه ای

خسته نباشی «آقا» این همه سال که رهبری ما را به دوش کشیدی. بعد از امام، شما رهبر ما بودی در طوفان فتنه‌ها، و با شما از پس هر انحرافی، به ساحل امن رسیدیم. برای ما که روزی جماران شده بود نماینده جمکران، حالا مامن و ماوی، حسینیه امام خمینی است.

ما سال‌هاست که «غزل انتظار» را فقط در «بیت رهبری» می‌سراییم. خانه شما خیمه ماست. ما راحتیم روی این زیلوهای ساده. ما به نام «علی» می‌نازیم.

«خسته نباشید» کم‌ترین چیزی است که می‌توانیم به شما بگوییم. پس، خسته نباشی «آقا». دشمن دوست داشت در چنین روزهایی فقط سالگرد عزای ما را ببیند، اما شما نگذاشتی.

شما دلیل رفتن امام، با روحی شاد و ضمیری امیدوار بودی. انگار خمینی مطمئن بود از آینده. انگار خمینی می‌دانست که خوب، خوبِ خوب از پس هر فتنه‌ای برمی آیی. انگار با وجود شما روح خدا دلش قرص بود. الحق که خمینی، روح خدا بود که می‌گفت: «من در خامنه‌ای لیاقت رهبری می‌بینم».

 این روزها ۲۲ سال است که شما رهبر مایی. این روزها ۲۲ سال است که دشمن فهمیده که خامنه‌ای، خمینی دیگر است. به شکرانه این، به سپاس «این همانی» کاش ما سرباز خوبی باشیم برای شما

کاش «آقا»! شما هم راضی باشی از ما و در ما لیاقت سربازی ببینی. کاش از ما از صمیم قلب راضی باشی، نه فقط در برابر دشمن. باورم هست اگر شما از ما راضی نباشی، نه خمینی ما را خواهد بخشید و نه شهدا.

هر جا هر فتنه‌ای هست، هر زخم زبانی هست، هر شلاق روزگاری هست، هر تازیانه ستمی هست، ما دلمان فقط به شما خوش است و آن دست جانباز شما که بر سر ماست و بوی «کف العباس» می‌دهد. آیا شما هم دلتان از ما راضی است؟

این روزها ۲۲ سال است که شما رهبر مایی. این روزها ۲۲ سال است که دشمن فهمیده که خامنه‌ای، خمینی دیگر است. به شکرانه این، به سپاس «این همانی» کاش ما سرباز خوبی باشیم برای شما.

«آقا» جان! نگاه می‌کنم به نامت و می‌بینم چه زیباست «خامنه‌ای»، سرشار از همان حروف «خمینی» است، گیرم با یک «آه» بیشتر، با «این عمار».

نگاه می‌کنم به مرامت و به همین «چفیه» که همراه همیشگی شماست، تا مبادا فراموش کنیم فکه و والفجر مقدماتی را. خرمشهر و بیت المقدس را، اما می‌دانی! چفیه خیلی به شما می‌آید؛ شما که علمداری، فرمانده کل قوایی.

هر جا کم می‌آوریم، همین که می‌بینیم شما رهبر مایی، آرام می‌شویم. حکایت شما به ما، حکایت خمینی است به پدران ما. فرقی نمی‌کند. اصلاً فرقی نمی‌کند. دشمن می‌خواست بعد از امام، خمینی را در همان جماران نگه دارد و شما نگذاشتی و گفتی که «این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست». حالا اما دشمن فهمیده است که بی نام شما هم انقلاب خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست...



حضرت زینب

در کتاب قاموس اللغه آمده است که اصل کلمه زینب همان «زین اب » یعنی زینت پدر است. همه مورخان نوشته اند که فرشته والامقام وحی، حضرت جبرائیل این نام را از سوی خدوند برای او برگزید و چه نیکو انتخابی!

آیا تا به حال به این نکته فکر کرده اید که اگر این زینت و شرافت پدر، این نمونه بی کاستی و آیینه تمام نمای مادر و این یار پایدار تزلزل ناپذیر برادر نبود، چه اتفاقی در تاریخ اسلام می افتاد؟ چه تغییری در مسیر حرکت اسلام رخ می داد؟!

 

چه میشد اگر زینب نبود؟

اگرزینب نبود, سلسله امامت به دست شقی ترین آدمی زادگان در نخستین روزهای امامت چهارمین امام شیعیان می گسست و رسالت الهی امامان _علیهم السلام_ در تبیین صحیح و راستین دین محمد _صلی الله علیه و آله_ ناتمام می ماند .

عباس محمود عقاد، در روایت شاعرانه خویش از کربلا، می نویسد:

«و آن گاه که زینب _علیها السلام_ با شنیدن فرمان ابن زیاد در به قتل رسانیدن علی بن حسین _علیه السلام_ بی درنگ و قدرتمند خود را به برادرزاده عزیزش و امام معصوم زمانش رسانید, او را در آغوش کشید و فریاد مخالفت سرداد و آن چنان ابن زیاد و مأمورانش را حیرت زده و مبهوت ساخت که ناخودآگاه دست از تصمیم پلیدش کشید. بدون شک اگر فداکاری زینب نبود، نزدیک بود از تنها بر جای مانده از نسل حسین _علیه السلام_ نیز فقط نشانی از نام او بر زبان ابن زیاد ملعون باقی بماند».

زینب _علیها السلام_ آمد تا امروز ما امام زمانی حاضر و ناظر داشته باشیم.

نخستین فضیلت در خلاصی امام چهارم _علیه السلام_ از آن زینب است؛ زیرا زینب بود که در کربلا و کوفه تیغ شمر و ابن زیاد را از او دور ساخت. آن گاه که به سختی دامان زین العابدین _علیه السلام_ را چسبید و گفت: «سوگند به پروردگار او را مفارقت نخواهم کرد . اگر او را می کشی مرا هم با او بکش»
محمدجواد مغنیه, متفکر صاحب نام لبنانی می نویسد:

«علی _علیه السلام_ علوم رسول خدا _صلی الله علیه و آله_ را که مستقیماً از فرستاده الهی دریافت کرده بود، به ذریه و اولاد خویش سپرد و این علوم از طریق آل و ذریه او به دست ما رسید».

این حقیقت بر امویان نیز پوشیده نبود. از این رو خواستند ذریه علی _علیه السلام_ را نابود کنند و از نسل او زنده ای باقی نگذارند تا همه آثار امام را از هستی ساقط سازند .بهترین دلیل این سخن گفته شمربن ذی الجوشن است که «فرمان امیر عبیدالله بر این صادر شده است که همه اولاد حسین کشته شوند».

شمر این سخن را وقتی گفت که جهت قتل امام زین العابدین _علیه السلام_ شمشیر برکشیده بود. همان هنگام زینب، عمه امام سجاد _علیه السلام_ در میان آنان قرار گرفت و گفت : «کشته نخواهد شد مگر این که من نیز کشته شوم».

از این سخن شمر می توان دانست که چرا حتی طفل شیرخوار حسین _علیه السلام_ را نیز به قتل رساندند. امویان دو سرور اهل بهشت, حسن و حسین _علیهما السلام_ را به قتل رسانیدند و فرزندان حسین _علیه السلام_ را نابود ساختند و از میان آنان جز زین العابدین _علیه السلام_ از چنگال مرگ نجات نیافت.

نخستین فضیلت در خلاصی امام چهارم _علیه السلام_ از آن زینب است؛ زیرا زینب بود که در کربلا و کوفه تیغ شمر و ابن زیاد را از او دور ساخت. آن گاه که به سختی دامان زین العابدین _علیه السلام_ را چسبید و گفت:

«سوگند به پروردگار او را مفارقت نخواهم کرد . اگر او را می کشی مرا هم با او بکش».

حضرت زینب
زینب(س)ضامن بقای اسلام

آری، وجود زینب _علیها السلام_ ضامن بقای اسلام و علوم نبوی و علوی بود و حضورش سلسله ولایت و امامت را از گزند حوادث تلخ و نابودگر مصون داشت. اگر زینب نبود، در زمان بیماری و بستری گشتن امام سجاد _علیه السلام_ مردم چگونه حلال و حرام خدا را می شناختند و گره از مشکلات شرعی خویش می گشودند؟!

راستی در زمان اختفای مصلحت آمیز امام چهارم _علیه السلام_ هدایت جامعه به سوی ناب ترین فرامین اسلامی به عهده چه کسی جز زینب _علیها السلام_ بود؟!

شیخ صدوق می نویسد: «حضرت زینب _علیها السلام_ نیابت خاصی از طرف امام حسین _علیه السلام_ داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه می کردند. از او می پرسیدند تا این که حضرت سجاد _علیه السلام_ بهبود یافت».

علامه مامقانی در کتاب شریف تنقیح المقال، آورده است: «زینب _علیها السلام_ مانند امام _علیه السلام_ دارای مقام عصمت بوده و کسی را نمی رسد که انکار کند و نپذیرد و اگر چنین نبود، هر آینه امام حسین _علیه السلام_ مقدار و پاره ای از بار سنگین امامت و پیشوایی روزگار را زمانی که امام سجاد _علیه السلام_ بیمار بود بر او حمل و واگذار نمی نمود و پاره ای از وصایا و سفارش های خود را به او وصیت نمی کرد و امام سجاد _علیه السلام_ او را در بیان احکام و آن چه که از آثار و نشانه های ولایت و امامت است، نایبه به نیابت خاصّه و جانشین خود نمی گردانید».

اگر زینب نبود, عاقبت حادثه عاشورا چه می شد؟ این حادثه چگونه به حماسه مبدل می گشت؟ آیا در کندوکاو داستان کربلا از نیم روز عاشورا به بعد, صدایی رساتر از صدای زینب _علیها السلام_ و فریادی افشاگرانه تر از فریاد او یافته ای؟!

سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود             کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

عمروبن سعدالاشراق, والی مدینه در زمان حکومت یزید, پس از بازگشت کاروان اسرا به مدینه به یزید چنین نوشت: «همانا که وجود او زینب _علیها السلام_ در میان مردم مدینه اذهان را می آشوبد. او زنی سخنور و عاقل و خردمند است و عزم کرده تا با هوادارانش انتقام خون حسین _علیه السلام_ را بگیرد»
در کتاب «احتجاج» طبرسی چنین روایت شده است: «چون زینب _علیها السلام_ دختر علی _علیه السلام_ به جانب مردم اشاره کرد که ساکت شوند با همان اشاره، نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد. پس شروع به سخن کرد... . مردم، با شنیدن این سخنانِ ملامت انگیز، حیرت زده و مبهوت گریستند و دست های خود را از حسرت و اندوه به دندان می گزیدند».

این حقیقت چنان آشکار بود که کارگزاران ستم پیشه آن زمان نیز زبان به اعتراف گشودند.

حضرت زینب

عمروبن سعدالاشراق, والی مدینه در زمان حکومت یزید, پس از بازگشت کاروان اسرا به مدینه به یزید چنین نوشت: «همانا که وجود او زینب _علیها السلام_ در میان مردم مدینه اذهان را می آشوبد. او زنی سخنور و عاقل و خردمند است و عزم کرده تا با هوادارانش انتقام خون حسین _علیه السلام_ را بگیرد».

و نتیجه آن شد که از شدت احساس خطر از نشر و تبلیغ اندیشه عاشورای حسین _علیه السلام_ تصمیم به تبعید حضرت زینب _علیها السلام_ از مدینه گرفتند.

کمال السید، در کتاب «زنی به نام زینب _علیها السلام_» می نویسد: «زنی به نام زینب _علیه السلام_ که در سینه اش قلب علی _علیه السلام_ می تپید و در چشمانش فروز زندگی حسین _علیه السلام_ موج می زد، به کاخ یزید وارد شد با گام هایی استوار... در برابر این همه صلابت و سترگی, یزید و ابن زیاد از تخت هایشان فرو افتادند.... . یزید در مقابل منطق سرخ زینب _علیها السلام_ مثل مگس کوچک و ناچیز شده بود و شاید برای نخستین بار بود که باور کرد حسین _علیه السلام_ هنوز زنده است. هنوز در کربلا می جنگد و نزدیک است که به دروازه های دمشق برسد».



خدا

صدای خدا را هم در آوردی, ای دلسوز!

انسانها آرزوهای فراوانی را در سر می پرورانند و بسته به تعلقات و گرایشاتشان آرزوهای متفاوتی را دنبال می کنند. این آرزوها معمولا یا مربوط به خود آنها است و یا مرتبط با بستگان و وابستگانشان است. اما کمتر کسی پیش می آید که آرزوهایش در مورد پیشرفت و کمال دیگران باشد و کمتر به خود بیاندیشد.

شاید بی راه نباشد که بگوییم بزرگترین آرزو و دغدغه پیامبران الهی هدایت و رشد دیگر انسانها بوده است. انسانهایی که گاه هیچ تعلق و ارتباطی با آنان نداشته اند و رنگ و نژاد و زبانشان متفاوت و ناهمگون با آنان بوده است.

تاریخ پیامبران لبریز است از سخنان دلسوزانه و رفتارهای مشفقانه تا شاید یک انسان دیگر از تاریکی جهل نجات یابد و به سرزمین نورانی هدایت قدم گذارد. آنان در این مسیر و برای رسیدن به این هدف بزرگ, چه خون دلها که نخورده اند و چه رنجها که نکشیده اند.

نمونه بارز آنها حضرت ابراهیم علیه ‌السلام است که وقتی فرشتگان عذاب قوم لوط را دید با آنان به گفتگو پرداخت. او به گمان اینکه حکم عذاب قوم لوط حتمی نشده, وساطت نمود تا شاید فرشتگان از عذاب آنها چشم بپوشند و فرصت دیگری برای هدایت در اختیارشان بگذارند. قرآن دلیل این کار او را اینگونه معرفی می کند:

إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیب 1؛ چرا كه ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‏كننده (بسوى خدا) بود!

اما در میان همه این پیام آوران خوبیها یکی گوی سبقت را از دیگران ربوده است. شخصیتی که دلسوزی های هدایت گرانه اش به جایی رسیده که حتی صدای خدا را هم در آورده است. قرآن در مورد او می گوید:

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً.2

(ای پیامبر) گویا که تو می خواهی در پی آنان (کافران), جان خود را بر باد دهی و خویشتن را از شدت غم و اندوه هلاک کنی که چرا آنها به این کتاب آسمانی(قرآن) ایمان نمی آورند!

آری, این جمله در مورد پیامبر من و شما است. پیامبری که از گمراهى مردم رنج مى بَرد و به ایمان آوردنشان عشق می ورزد. پیامبری که فریاد تشنگی تشنه کامان هدایت را با گوش جان می شنود و از اینکه در کنار چشمه زلال وحی نشسته اند و از آن نمی نوشند, ناراحت است و اشک می ریزد.

«حرص» به معناى علاقه شدید به چیزى و تلاش براى دستیابى به آن است. بنابراین همانگونه که پیامبر خدا در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمى شناسد و با مهربانی و دلسوزی بر آمار دینداران می افزاید, رهروان او نیز باید آستین همت را بیش از پیش بالا زنند و خیرخواهانه به جذب حداکثری بیاندیشند

پیامبری که از گمراهی دیگران تا سر حد مرگ, غصه می خورَد و برای هدایت آنان خواب را از چشمان خود می رباید. پیامبری که همه وجودش را برای نجات انسانها وقف می کند و از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد.

راستی تا به حال به این فکر کرده ایم که چقدر مدیون او هستیم؟ مدیون از خود گذشتگی ها و جانفشانی هایش؟ مدیون سفره هدایتی که با خون دل فراوان برای ما پهن کرده است و ما امروز بدون هیچ زحمتی بر سر آن می نشینیم و از میوه های گوارایش بهره می بریم؟

 

هدایت دلسوزانه

هدایت دلسوزانه

تعبیرات این آیه نهایت دلسوزی پیامبر را می رساند. گویا پیامبر, مردم گمراه را همانند عزیزترین افرادش می بیند که از او جدا می شوند و او با حسرت از پشت سرشان به آنان نگاه مى كند. (عَلى‏ آثارِهِمْ)

انگار او بر سر دو راهی بهشت و جهنم ایستاده و همه را به سوی دروازه های گشاده بهشت دعوت می کند. اما همین که می بیند بسیاری از مردم, بهشت را رها می کنند و آتش جهنم را برمی گزینند, با حسرت به آنان نگاه می کند و دوست دارد آنان را از مسیر انحرافی به جاده خوشبختی برگرداند.

اما این مساله به چه کار ما می آید و چه پیامی برای امروز ما دارد؟

از این آیه می فهمیم که افراد بی تفاوت در خط انبیاء نیستند. کسانی که بی رگ اند و حرص و جوش دین داری مردم را نمی خورند, نمی توانند خود را پیرو چنین پیامبری بدانند. بنابراین همه ما باید دغدغه دین همشهریان و همکیشان خود را داشته باشیم و با سوز دل فکری به حال هدایت دیگران کنیم.

از این آیه می فهمیم که دلسوزى و تأسّف بر گمراهى دیگران یک ارزش است و همه ما باید همچون پیامبران خدا با این ارزش زندگی کنیم و پایه های فکری خود را بسازیم.

از این آیه می فهمیم که تبلیغ دین و هدایت مردم با دستور و مصوبه و ابلاغیه به هیچ کجا نخواهد انجامید. تا مومنان, دلسوزانه راه و روش پیامبر را در پیش نگیرند و علما جلودار آنان در خون دل خوردن نباشند, دین نهادینه نخواهد شد و اسلام فراگیر نخواهد گردید. قرآن درباره پیامبر می گوید: حَرِیصٌ عَلَیْكُمْ 3؛ (پیامبر) بر هدایت شما حریص و دلسوز است.

كج فهمى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم دنیا نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد و خستگی و درماندگی را به دنبال آورد. چرا که اگر خدا بخواهد گروه گروه مردم را به حلقه دینداران می کشاند و هر روز بر تعداد مسلمانان می افزاید. پس فراموش نکنیم که رمز موفقیتمان در جذب حداکثری «دلسوزی, خیرخواهى و مهربانى» است.

«حرص» به معناى علاقه شدید به چیزى و تلاش براى دستیابى به آن است. بنابراین همانگونه که پیامبر خدا در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمى شناسد و با مهربانی و دلسوزی بر آمار دینداران می افزاید, رهروان او نیز باید آستین همت را بیش از پیش بالا زنند و خیرخواهانه به جذب حداکثری بیاندیشند.

برخی گمان می کنند که هدایت مردم یک کالا است که می شود با ابزار و ماشینی خاص آن را ساخت و به تولید انبوه رساند. اما باید توجه داشت که درخت هدایت جز با دلسوزی و خون دل خوردن به ثمر نخواهد رسید و میوه نخواهد داد.

امر به معروف و نهی از منکر هم که یکی از واجبات دینی ما است و برای هدایت جامعه و مردم تدارک دیده شده است, بدون دلسوزی کار به جایی نخواهد برد.

کیست که برق شفقت را در چشمان آمر به معروف ببیند و رنگ دلسوزی را بر رخساره او نظاره کند و تاثیر نپذیرد؟ کیست که گرمای سخن دلسوزانه را با تمام وجود احساس کند و از خطای خود شرمنده نشود؟ البته حساب معاندان و کوردلان مجزا است که هیچ حرارتی نمی تواند سنگ دل آنان را آب کند و به راه بیاورد. قرآن در این باره می گوید:

وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ4؛ (اى پیامبر!) بیشتر مردم, هر چند(سخت بكوشى و) حرص و اصرار داشته باشى, ایمان بیاور نیستند.

سوز و درد و اشتیاقی که در پیامبر وجود داشت, سنگ را آب می کرد و به سوی اسلام می کشاند. اما بسیاری از مشرکان چنان سپری در برابر او ساخته بودند که هیچ تغییری نمایان نمی شد. به بیان دیگر زمینه و قابلیت نیز در هدایت انسانها شرط است که آنان دارای آن نبودند.

بنابراین كج فهمى و ایمان نیاوردن اكثریّت مردم دنیا نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد و خستگی و درماندگی را به دنبال آورد. چرا که اگر خدا بخواهد گروه گروه مردم را به حلقه دینداران می کشاند و هر روز بر تعداد مسلمانان می افزاید.

پس فراموش نکنیم که رمز موفقیتمان در جذب حداکثری «دلسوزی, خیرخواهى و مهربانى» است.

درود خدا بر دلسوزترین پیامبر خدا.

 


1- سوره هود، آیه 75.

2- سوره كهف، آیه 6.

3- سوره توبه، آیه 128.

4- سوره یوسف، آیه 103.



بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا              بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا




غم دوری کربلا را با دیگر عاشقان کربلای ارباب ، شریک شوید و بگویید آنچه در قلبتان میگذرد...





ما عادت کرده‌ایم که امام‌مهدی را به آینده‌های دور حواله دهیم و فقط هرگاه که خواستیم درباره پایان دنیا فکر کنیم یا در مورد آن حرف بزنیم، ذکر خیری از ایشان هم داشته باشیم. همان‌گونه که عادت کرده‌ایم دین و خدا و پیغمبر را در گذشته بایگانی کنیم و هر وقت دل‌مان گرفت و یاد گذشته‌ها و خاطرات کردیم، غباری هم از قران و روایت و سنت بگیریم و عرض ارادتی بکنیم. جالب آنکه ما نه تنها سهمی از وضعیت حال و امروز خود برای دین و خدا و پیغمبر و امام‌مهدی قرار نمی‌دهیم که مواظب هستیم این عناصر ارزشمند، هیچ وقت وارد زندگی امروز ما نشوند!


امام زمان

هر وقت صحبت از دین و پیغمبر می‌شود، ما فوراً با ژست روشن‌فکرانه‌ای بلندگو به‌دست می‌گیریم که بله! البته این مسایل مربوط به هزار و چهارصد سال پیش است و حال آنکه امروزه انسان پیشرفت بسیاری کرده و همه‌چیز عوض شده است و باید دید در عصر اتم و فضا و اینترنت و ماهواره و حقوق‌بشر دنیا دست کیست و باید چگونه زندگی کرد! هنگامی که یک‌نفر صحبت امام‌مهدی را پیش بکشد، دوباره این ما هستیم که با قیافه‌ای حق‌به‌جانب و دل‌سوزانه به آرامی سخن آغاز می‌کنیم که بله! البته این مسایل مربوط به آینده است و حال‌آنکه هیچ‌کس از آینده خبر ندارد و معلوم‌ نیست در آن زمان چه اتفاقاتی رخ بدهد و اصلاً دنیا چه شکلی بشود و باید حرف فردا را به فردا واگذاشت و به امروز چسبید و هوای همین کسب و کار و تحصیل و ازدواج و زن و زندگی و آداب معاشرت و همسایگی را داشت تا ببینیم چه می‌شود و خدا چه می‌خواهد!

چه خوب می‌شد اگر حقیقت همین‌گونه بود و دین و خدا و پیغمبر متعلق به هزار و چهارصدسال پیش بود و امام‌مهدی هم برای آدم‌ها و نسل‌های بعدی بود و این‌ها هیچ‌کدام به ما مربوط نبود. چه خوب‌ می‌شد اگر ما می‌توانستیم صرفاً با شعاردادن و تظاهرکردن دین‌دار باشیم و با یک دعای ندبه رفتن بر سر امام‌مهدی منت گذاشته و هفته دیگری را با اعتمادبه‌نفس آغاز کنیم. چه خوب می‌شد اگر نیازی نبود برای نزدیک‌ترشدن به امام‌مهدی در زندگی فردی و اجتماعی خودمان تغییر و تحولی ایجاد کنیم. چه خوب می‌شد اگر ما می‌توانستیم به همین‌ راحتی سروته قضیه را به هم بپیچیم و پرونده امام‌مهدی را مختومه اعلام کرده و محترمانه او را از زندگی‌ امروزمان بیرون کنیم.

عادت کرده‌ایم دین و خدا و پیغمبر را در گذشته بایگانی کنیم و هر وقت دل‌مان گرفت و یاد گذشته‌ها و خاطرات کردیم، غباری هم از قران و روایت و سنت بگیریم و عرض ارادتی بکنیم

مسئله کاملاً جدی است؛ میان ما و امام‌مهدیی که اکنون در غیبت به سر می‌برد چه رابطه‌ای وجود دارد؟ زندگی امروز ما بدون ظهور او چه چیزی کم دارد؟ رزق و روزی‌مان نمی‌رسد؟ ماشین‌های‌مان راه نمی‌روند؟ بچه‌های‌مان بزرگ نمی‌شوند؟ واقعاً چه نیازی وجود دارد که باید برای برطرف کردن آن به امام‌مهدی روی آورد؟ مگر زندگی ما چه کم دارد که برای به‌دست‌آوردن آن باید سراغ امام‌مهدی را گرفت و اساساً چرا ما باید از امام‌مهدی گفت‌وگو کنیم؟

می‌توان آدم‌ها را به سه دسته‌ تقسیم کرد

گروه نخست کسانی هستند که به امام‌مهدی اعتقادی ندارند. این‌ آدم‌ها ممکن است از اساس امام‌مهدی را نشناسند و به‌طور طبیعی نسبت به او بی‌اعتقاد باشند، مانند کسی که در قطب‌شمال و درمیان اقوام ستاره‌پرست زندگی می‌کند و تاکنون از جغرافیا و فرهنگ قوم خود خارج نشده است. البته عکس این حالت هم ممکن است و می‌توان تصور کرد فردی با وجود شناخت امام‌مهدی برای بی‌اعتقادی خود استدلال‌هایی فراهم آورده باشد، مثل کسی که در خاورمیانه و در میان مسلمانان زندگی می‌کند و مطالعه چند کتاب او را به این نتیجه رسانده که اعتقاد به امام‌مهدی نمی‌تواند درست باشد.

گروه دوم کسانی هستند که به بهترین شکل ممکن به امام‌مهدی اعتقاد دارند. اعتقاد این گروه از آدم‌ها می‌تواند عامیانه اما صحیح باشد مثل پیرمرد کاسبی که اگرچه اهل علم و درس‌ نیست و زیاد نمی‌داند اما متناسب با ظرفیت خود به بصیرتی دست یافته که باعث شده اعتقاد او به امام‌مهدی مطابق با حقیقت باشد. هم‌چنین ممکن است اعتقاد بعضی از این آدم‌ها برخاسته از علم‌آموزی مستمر و بینشی عمیق باشد مانند شیخ مفید که سال‌ها در پی علم روانه می‌شود و توفیق می‌یابد که علم ارزش‌مند خود را در عمل پیاده کند و مورد توجه امام‌مهدی قرار گیرد.

امام زمان

گروه سوم کسانی هستند که در گروه اول و دوم نمی‌گنجند. این دسته از آدم‌ها اگرچه به‌طورکلی به امام‌مهدی اعتقاد دارند اما غالباً سعی نمی‌کنند که این اعتقاد خود را در معرض آزمون‌ قرار داده و نسبت به آن بصیرت پیدا کنند. در واقع این گروه از انسان‌ها به‌‌شکلی با امام‌مهدی آشنا شده‌اند و با پذیرفتن این ایده خود را از گروه اول جدا کرده‌اند اما به قول معروف اعتقادشان یک‌خط در میان است و فقط می‌توانند چیزهایی را که همه مردم درباره این ایده و این شخصیت می‌گویند، بازگو کنند.

گفتگو درباره امام‌مهدی، حداقل برای دسته اول و دوم فایده چندانی در پی نخواهد داشت. آدم‌های گروه اول از بیخ‌وبن منکر قضیه هستند و از آنجا که هنوز اصل مسئله برای ایشان به اثبات نرسیده، صحبت از کم‌وکیف اعتقاد به امام‌مهدی ثمره‌ای برای آنها نخواهد داشت. آدم‌های گروه دوم هم که به مقصد رسیده‌اند و از آنجا که خود باید در این راه آموزگاری کنند، نیازی به سخن‌رانی و راه‌نمایی ندارند. با این اوصاف، ضرورت گفتگو از چرایی و چگونگی اعتقاد به امام‌مهدی تنها برای گروه دوم باقی می‌ماند و فقط ایشان هستند که می‌باید برای رهایی از تناقض، توهم و سرگشتگی خود فکری بردارند و چاره‌ای بجویند.

در واقع ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم؛ یا به امام‌مهدی اعتقاد داریم و یا نداریم و اگر داریم، یا این اعتقاد آگاهانه و بصیرانه است و درباره آن به اندازه کافی فکر شده و یا این‌طور نیست. در صورتی‌که اعتقاد ما به امام‌مهدی هنوز در حد همان داستان‌های کودکانه و گفتارهای عامیانه است و یا اینکه احساس می‌کنیم آنچنان که باید درباره این اعتقاد فکر نکرده‌ایم، حل‌شدن این مسئله که ما چرا درباره امام‌مهدی فکر می‌کنیم و اساساً درباره او چه فکر می‌کنیم ضروری است. وقتی این ضرورت درک شود، دیگر لازم نیست که امام‌مهدی را تنها در آینده جستجو کنیم. در آن هنگام، اعتقاد به امام‌مهدی به کار ما می‌آید، چرا که گذشته را توضیح می‌دهد، آینده را روشن می‌کند و برای زندگی امروز ما راه‌حل می‌دهد.



علل پیدایش عرفان‌های نوظهور

جنبش‌های نوپدید دینی و یا عرفان‌های نوظهور را چنین می‌شود معرفی کرد که:

جنبشهای نوپدید دینی که به طور اختصار NRMs (New Religious Movements) خوانده می‌شوند پدیده‌ای نو محسوب می‌شوند. این گروهها و جنبشها که عمدتاً از جنگ جهانی دوم به بعد ظهور کردند، در اواخر ده? هفتاد در جوامع غربی برجسته شدند، این جنبشها را نمی توان تحت یک قانون واحد و کلی درآورد، برخی به دلایل مختلف موفق و برخی شکست خورده و ناکام ماندند.

در طول تاریخ و از زمانی که راه مستقیم به مردم هر عصر و زمانی توسط یک راهنمای الهی نشان داده شد، تا مردم با طی کردن آن راه به هدف و مقصد خود برسند، راههای انحرافی و به تعبیر امروزی جاده خاکی هم بوجود آمد، به شکلی که این راههای انحرافی نیز مدعی رساندن مردم به مقصد و هدف می‌باشند، این به این معنا است که اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند .

فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می رساند .

اینفورم (شبکه اطلاعاتی با تأکید بر جنبشهای دینی) در بایگانی خود بالغ بر 2600 گروه مختلف دارد که غالب آنها جنبشهای نوین دینی نام دارند، همچنین "هارولد ترنر" تخمین زده که حدود 10000 دین جدید با بیش از دوازده میلیون پیرو، در میان طایفه های مختلف مردم آمریکا، آسیا، آفریقا و اقیانوسیه وجود دارد، آنچه مسلم است تعداد این فرق و انشعاباتشان در حال حاضر به بیش از ده هزار مورد می رسد .

فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می‌رساند

در آغاز دهه 70 میلادی تعداد این فرقه‌ها در غرب 78 فرقه بود و در آغاز دهه 90 میلادی 350 فرقه، ولی امروز تعداد آنها

عرفان های نوظهور

فقط درغرب بالغ بر 2500 فرقه نوپدید دینی می‌باشد، به نظر می‌رسد واژه‌ی جنبش‌های نوپدید دینی اولین بار در ژاپن مورد استفاده قرار گرفته است و همزمان با آزادی عقیده در غرب و ازدیاد تعداد انتخاب‌ها و گزینش‌های دینی این جنبش‌ها گسترش پیدا كردند.

عصر حاضر را عصر انفجار معنویت نامیده اند و این کاملا آشکار است، زمانی که کالایی در بازار خریدار زیادی داشته باشد؛ هم تولیدش افزایش می یابد و هم جنسهای تقلبی با رنگ و روی زیبا فراوان می شود .

همچنین در مورد پایه گذاران اصلی این جنبشها گاردون میلتون نظر جالبی دارد. وی می‌گوید؛ «با اینکه جمعیت یهودیان نسبت به دیگر ادیان کم است اما معمولاً یا پایه‌گذار ادیان جدید هستند یا به ادیان جدید وارد می‌شوند»، در واقع به دلیل اینکه یهودیان خود را قوم برتر می‌دانند و اجازه نمی‌دهند که کسی وارد دینشان شود و با توجه به این مطلب که  افکار صهیونیستی، سلطه بر تمام ابعاد دنیا از قبیل سیاسی، نظامی، اقتصادی و معنوی می‌باشد، می‌توان گفت که یکی از علل پیدایش جنبشهای نوین دینی که در آنها آموزه‌هایی از یهود وجود دارد و به طور غیر مستقیم افکار یهود را ترویج می‌کند، جدای از فرقه هایی که به شکل مستقیم عقاید یهود را گسترش می‌دهد را در راستای تحقق سلطه جهانی یهود دانست.

 

علل بوجود آمدن این جنبش ها را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1- کاستی‌های ادیان سنتی، خصوصا عملکرد بد کلیسا و خودخواهی‌های آنها.

2- گرایش به معنویت که یک گرایش اصیل است، به همین دلیل برخی معتقدند که بشر در عصر بحران معنویت به این جنبش‌های معنوی نوین برای پاسخ گرفتن نیازهای امروز نیاز دارد.

اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند

3-  مدرنیته شدن غرب و دور نگه داشتن مردم از معنویت به بهانه این که تکنولوژی می‌تواند جای همه چیز را بگیرد . 

4- راحت طلب شدن مردم به خاطر بالا رفتن سطح مالی و توجه به مسایلی که آسان و سریع به دست می‌آید می‌تواند یکی از علل پیدایش این جنبشها باشد .

5- تجربه لذت معنوی که هر انسانی خواهان رسیدن به این لذت در مسایل معنوی است .

6- مسایل اقتصادی، که در برخی از این فرقه ها پولهای فراوانی از طرفدارانشان گرفته شده است. 

7- مسایل سیاسی، که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود به تولید برخی از این فرق دست زده‌اند . 

8- انقلاب اسلامی و جلب توجه به شیعه که خود می‌تواند دلیلی دیگر برای افزایش تعداد این عرفانها به جهت جلوگیری از توجه غرب به مکتب تشیع باشد. 

اما علت اصلی پیدایش این جنبشها را می‌توان در یک نکته مهم دانست و آن این است که مردم در عصر حاضر وقت کمتری برای بالا بردن سطح معلومات دینی خود صرف می‌کنند و این خالی بودن آنها از معلومات مورد نیاز دینی، باعث شده که زمینه برای سوء استفاده دیگران فراهم شود.

این جنبش‌ها مدعی رفع کردن نیازهای انسان امروزی هستند و هر کدام با توجه به یکی از ابعاد انسان و یا نیاز او دستورالعمل‌هایی داده و از مخاطبین خود عمل به آنها را می‌خواهند .

ما نمی‌توانیم تولید این جنبشها را متوقف کنیم اما می‌توان با داشتن شناخت کامل از دین خود و جنبش‌های نوظهور، خود و اطرافیانمان را در مقابل این انحرافها بیمه کنیم .  

با تحقیق بیشتر می توان عوامل زیادی را در پیدایش نحله های نو ظهور یافت.



شهید در منظر قرآن

در قرآن آیات متعددی درباره شهید و فضیلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتی از آن را بیان می‌کنیم.

الف- بررسی آیات قرآن

۱- سوره بقره، آیه ۱۵۴:

«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل‌الله اموت بل احیاء ولکن لا تشعرون»

«کسی را که در راه خدا کشته شد، مرده نپندارید، بلکه او زنده جاوید است، ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت.»

در آیه بالا ۳ تذکر بسیار مهم درباره شهدا به انسان‌های دیگر شده است:

۱- در پندار و گفتار در مورد شهدا نباید لفظ (مرگ) را بکار برد.

۲- حیات شهدا بعد از شهادت برای همیشه جاودان است.

۳- ما توان درک زندگی شهدا را نخواهیم داشت.

در حقیقت این سوره جایگاه شهید را نشان می‌دهد، تا جایی که بشر نمی‌تواند مقام رفیع شهید را درک کند.

۲- سوره آل عمران، آیه ۱۳۹- ۱۴۰

«و لا تهنوا و لا تخرنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین»

«سست نشوید و اندوهگین نباشید و شما برترید، اگر هستید مومنان»

این آیه بعد از جنگ احد نازل شد، که مومنان در جنگ شکست خوردند. اینجا می‌خواهد تذکر بدهد که اگر دارای ایمان استوار باشید و برای همیشه برترید و شما شاهدان و رهبران بر هم نیز هستید.

۳- سوره حج، آیه ۵۸:

«والذین هاجروا فی سبیل‌الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا و ان‌الله لهو خیر الرازقین»

«و آنان که در راه خدا از وطن هجرت گزیده و در این راه کشته شده یا مرگ‌شان فرا می‌رسد. البته خدا رزق و روزی نیکویی نصیب‌شان می‌گرداند، که همانا خداوند بهترین روزی ‌دهندگان است.»

در این آیه پاداش کسانی که برای رضای خدا هجرت را برگزیند، رزق و روزی خاص معرفی می‌کند، یعنی برندگان این صحنه پاداش را از خود خدا می‌گیرند. در حقیقت این آیه ایجاد انگیزه می‌کند و شارژ کننده برای کسانی که می‌خواهند در مقابل اهریمنیان ایستادگی کنند.

۴- سوره آل عمران، آیه ۱۶۹:

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

«مرده نپندارید کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، بلکه زنده‌اند و نزد خدای خود روزی می‌برند. »

در این آیه تفاوت مردن معمولی با کسانی که در راه خدا شهید شدند، بوضوح دیده می‌شود و یک پاداش بزرگ برای این گروه در نظر گرفته شده است و آن روزی خوردن در نزد خداوند متعال می‌باشد.

این آیه از ویژگی‌های شهدا پرده برداشته که آنان زنده‌اند و تمام خصوصیات حیات را دارا می‌باشند. از آثار حیات، روزی خوردن و ارزاق است که شهدا به نحو احسنت از آن برخوردارند.

۵- سوره توبه، آیه ۲۰:

«الذین ءامنوا و هاجروا و جهدوا فی‌ سبیل‌الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»

«کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند، نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند.»

در این آیه جهاد گران با مال و جان در راه خدا را رستگاران معرفی کرده و سعادت آنها را تظمین کرده چرا که مقام‌شان در نزد خداوند بلند است یعنی کسانی که بی‌تفاوت به مستبد نیستند و در برابر کافران قیام می‌کنند را تشویق می‌کند و پاداش آنها را سعادت و مقام بلند و رستگاری معرف کرده است.

۶- سوره نساء، آیه ۷۳:

«لیقتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقتل فی سبیل‌الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما»

«مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند و هر کسی در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشد که او را اجری عظیم دهیم.»

در این آیه ابتدا تکلیف مومنان را مشخص می‌کند که در برابر کسانی که دنیای مادی را بر آخرت ترجیح دادند، باید جهاد کنند. و حالا اگر در این جهاد کشته شوند و چه فاتح هر دو را پیروز می‌‌داند و پاداش عظیم می‌دهد.

در آیات فوق شهدا را انسان‌هایی برجسته و بیدار معرفی می‌کند و آنها را پیروز واقعی این دنیا و آن دنیا  و روزی خور در نزد خداوند و سعادتمند و فاتح و دارای مقام بلند و شاهد بر دیگر امت‌ها معرفی می‌کند و پاداش شهدا را خداوند بر خود مفروض می‌داند.

ب- احادیث

۱- امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرمودند: «سه طایفه شفاعت می‌کنند و شفاعتشان پذیرفته می‌شود: پیغمبران، علماء و شهدا.» (جامع الحادیث الشیعه، ج ۳، ص ۱۶)

۲- رسول‌ خدا (ص) می‌فرمایند: «کسی که از خانه خود به قصد نگهبانی مرزها و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا بیرون آید، در هر قدمی که بر می‌‌دارد، هفتصد هزار حسنه داده می‌شود و هفتصدهزار گناه از وی بخشیده می‌شود، او در ضمان و بر عهده خدا خواهد بود به هر نحوی که بمیرد، چه با اجلش بمیرد و یا اینکه شهید شود و چنانچه برگردد، بخشوده شده و پاک گشته و دعایش در پیشگاه خدا مستجاب خواهد بود.

۳- رسول‌ خدا (ص) فرمود: مافوق هر نیکی، نیکی بیشتر و هنری وجود دارد، آنجا که مردی که در راه خدا کشته می‌شود، بالاتر از آن نیک نیست.

۴- اما رضا (ع) از علی (ع) نقل می‌کند که جوانی در هنگام سخنرانی امام علی (ع) از امام سوال کرد که فضیلت جنگجویان خدا را برای من تشریح کن. امام علی (ع) از رسول خدا حدیث مفصلی را نقل می‌کند از لحظه‌ای که جهاد‌گر به میدان جنگ می‌رود تا لحظه‌ شهادت که در اینجا قسمتی از آن را ذکر می‌کنیم: «هنگامی که جهت نبرد پا به میدان می‌نهد و نیزه ها و تیرها رد و بدل می‌شود و جنگ تن به تن شروع می‌گردد، فرشتگان با پر و بال اطراف آنان را می‌گیرند و از خدا می‌خواهند که او در میدان ثابت قدم باشد. در این هنگام منادی فریاد منادی فریاد می‌زند: «بهشت زیر سایه شمشیرهاست.» در این هنگام ضربات دشمن بر پیکره شهید ساده‌تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است. هنگامی که شهید هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتی به استقبال او می‌شتابند و نعمات بزرگ معنوی و مادی که خدا جهت وی فراهم ساخته است، برای وی شرح می‌دهند و هنگامی که به روی زمین قرار می‌گیرد، زمین می‌گوید: «آفربن بر روح پاکیزه‌ای که از بدن پاکیزه عروج می‌کند. بشارت باد بر تو. چیزی که نه چشمی آن را دیده است و نه گوشی آن را شنیده است و نه از قلبی خطور کرده است، مخصوص توست و انتطار تو را می‌کشد.»

خداوند متعال چنین می‌فرماید: «من سرپرست بازماندگان توام. هر کسی بازماندگان تو را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(از مرحوم طبری در مجمع البیان)

۵- رسول خدا (ص) فرموده است: «خداوند چنین فرموده است، من جانشین شهید در خانواده وی هستم. هر کسی رضایت خانواده شهید را جلب کند، رضایت مرا جلب کرده است و هر کسی آنها را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(وسائل الشیعه، باب ۲۵، حدیث ۳)

۶- رسول خدا (ص) فرمود:

«شفع الشهید نبی سبعین من اهله.»

«شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می‌کند.»(کتر العمال، ج ۴، ص ۱-۴)

در این حدیث و احادیث دیگری که در مورد شهادت و مقام شهید آمده است، همه درجه بلند و مقام عظیم شهید را نشان می‌دهد که بهترین نیکی است و شهید را به‌عنوان شاهد جامعه معرفی می‌کند که رضایت خداوند را شهید با کارش جلب می‌کند، حتی تا جایی که سرپرست خانواده شهید را خداوند خود به‌عهده می‌گیرد. بلندترین مقام در آخرت شفاعت است که این مقام از آن پیغمبران، بزرگان و امامان است که در این کار نیز شهدا با آنان برابری می‌کنند، یعنی می‌توانند شفاعت هفتاد نفر را بکنند.



جامعه‌ای که تحت تأثیر انواع شوخی‌ها و دلقک‌‌بازی‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده قرار گرفت دیگر برای حرف‌های جدّی و سرنوشت‌ساز ارزشی قائل نیست. چنین جامعه‌ای، جامعه‌ای نیست که نسبت به سخن حکیمان گوش شنوایی برایش مانده باشد، چون زمینه تفکر از بین رفته است و در بی‌محتوایی، همه‌چیز به مسخره گرفته می‌شود.


خنده

از جمله نکاتی که فوق‌العاده در اصلاح نفس مؤثر می‌باشد تعادل و مدیریت شادی‌هاست، تا از یک طرف روانِ انسان گرفتار افسردگی و غمزدگی نگردد و از طرف دیگر روحیه خوشگذرانی و بذله‌گویی آنچنان در جانب افراط نیفتد که انسان از وقار و حکمت خارج گردد.

مسلم انسانی که نتواند غمزدگی خود را کنترل کند، غم‌های وَهمیْ آرام‌آرام تمام روح و روان او را به تصرف خود در می‌آورد. چنین انسانی در زندگی خود از اراده‌های نقش‌آفرین محروم می‌گردد و به انسانی ناامید مبدل می‌شود، زیرا ریشه غم‌های وَهمی را که عدم توکل به خدا و کبر و خودبزرگ‌بینی است، نشناخته و در نتیجه از نشاط طبیعی و متعادل که در قلب و روان هر انسانِ مؤمنی جاری است محروم می‌گردد، همان نشاطی که خداوند در وصف آن می‌فرماید:

«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ »[1]  آگاه باشید كه اولیاءالهی را نه بیمى است و نه اندوهی.

در آیه فوق خداوند می‌فرماید: آن‌هایی که دوستی خدا و سرپرستی او را پذیرفتند ، دیگر نه نگران حادثه‌های آینده‌اند و نه غصه گذشته را می‌خورند، در مسیر ارتباط با خدا، فوق غم‌های جانکاه و شادی‌های افراطی زندگی می‌کنند. چنین افرادی متصف به حکمت‌اند و در استحکام شخصیت قرار دارند. انسان‌های حکیم همان‌طور که در مقابل غم‌ها به راحتی مقاومت می‌کنند هرگز برای پرکردن خلأهای زندگی محتاج شادی‌های افراطی و قهقهه‌های سخیف نیستند.

اسلام عزیز به همان اندازه که از طریق عقاید عالیه مسلمانان را از غم‌های وَهمی آزاد می‌کند، در راستای نجات از خوشگذرانی‌های افراطی نیز توصیه‌هایی دارد که این نوشتار به موضوع اخیر می‌پردازد تا روشن شود وقتی وسوسه خندیدن و خنداندن در جامعه‌ای زبانه کشید، دیگر بال‌های پرواز‌گرِ اندیشیدن از کار می‌افتد.

حضرت صادق «علیه‌السلام»: می‌فرمایند: «ضَحِكُ الْمُؤْمِنِ تَبَسُّم»‏.[2]خنده مؤمن تبسم است و نه قهقهه.

در راستای همین امر حضرت امام کاظم«علیه‌السلام» می‌فرمایند: چون قهقهه زدی، بعد که به خود آمدی بگو؛ خدایا مرا به خشم خود مگیر

خنده زیاد قلب را می‌میراند

قهقهه انسان را از حکمت و وقار خارج می‌کند و قوای وَهمیه را رشد می‌دهد و روان انسان را به لذت‌های پوچ مشغول می‌نماید و برای نجات از این رذائل است که امام صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أَقْلِلْ مِنَ الضَّحِكِ فَإِنَّ كَثْرَه الضَّحِكِ تُمِیتُ الْقَلْبَ». [3]خنده را کم کن، زیرا که زیادی خنده قلب را می‌میراند.

وقتی قلب می‌میرد از درک معانی عالیه عالم وجود محروم می‌شود و از سیر خود به سوی عالم معنا عقب می‌افتد. در همین راستا حضرت صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «كَثْرَه الضَّحِكِ تَمِیثُ الدِّینَ كَمَا یَمِیثُ الْمَاءُ الْمِلْح‏».[4] خنده زیاد دین را محو می‌کند، همچنان ‌که آبْ نمک را محو می‌کند.

در راستای همین امر حضرت امام کاظم«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «إِذَا قَهْقَهْتَ فَقُلْ حِینَ تَفْرُغُ اللَّهُمَّ لَا تَمْقُتْنِی».[5]‏چون قهقهه زدی، بعد که به خود آمدی بگو؛ خدایا مرا به خشم خود مگیر.

این سخن حضرت خبر از آن می‌دهد که انسان وقتی در وادی قهقهه و بی‌خیالی افتاد و شیطان روح و روان او را در آن لحظه در اختیار گرفت، چون به خود آمد از آن حالت هرگز راضی و دلخوش نباشد، بلکه نگران باشد که امکان دارد خداوند بر او خشم کند و در اثر آن قهقهه او را عقوبت نماید.

مسلم؛ مطایبه و شادبودن و شادکردن؛ غیر از بذله‌گویی‌ها و دلقک‌بازی‌ها است و نباید به بهانه مطایبه و مداعبه زندگی مردم را بر سر خنداندن‌های افراطی نابود کرد.

 

خطر بی‌ارزشی سخنان حکیمانه

غربِ بعد از رنسانس ابتدا از اُنس با خدا جدا شد و بعد جهت جایگزینی خلأ پیش‌آمده انواع راه‌های سرگرمی‌ را به صحنه آورد.

جامعه‌ای که تحت تأثیر انواع شوخی‌ها و دلقک‌‌بازی‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده قرار گرفت دیگر برای حرف‌های جدّی و سرنوشت‌ساز ارزشی قائل نیست. چنین جامعه‌ای، جامعه‌ای نیست که نسبت به سخن حکیمان گوش شنوایی برایش مانده باشد، چون زمینه تفکر از بین رفته است و در بی‌محتوایی، همه‌چیز به مسخره گرفته می‌شود.

مسخره کردن جلب توجه

 در چنین جامعه‌ای سخن دین که جدّی‌ترین سخن است، مورد توجه قرار نمی‌گیرد و دست کم گرفته می‌شود، و اگر هم برای جلب توجه چنین افرادی دین بخواهد سخن خود را در حدّ شوخی و خنده پایین بکشد، دیگر دین نیست و نمی‌تواند ابعاد اصیل انسان را مورد خطاب قرار دهد، نهایتاً دین در حد یک نصیحت اخلاقی خود را می‌نمایاند و میدانی برای ارائه حرف‌های عمیق‌تر نمی‌یابد. زیرا وقتی حرفِ جدّی در لباس شوخی ارائه شد حتماً ذبح شده است.

در فرهنگ مضحکه و شوخی انظباط ذهن از بین می‌رود و انسان‌ها دارای شخصیت‌های سطحی و بی‌محتوی می‌شوند و در آن شرایط رابطه بین سخن و تصمیم‌گیری گسسته است و همه‌چیز در لباس سرگرمی معنی پیدا می‌کند که خود، کاری است بی معنی.

إدخال سرور در مؤمنین خوب است، ولی إدخال سُرور کجا و غفلت و سرگرم‌کردن مؤمنین کجا! مؤمن را خوشحال ‌کردن کجا و مؤمن را در هوس ‌انداختن و آلوده‌ کردن کجا!

بشر نیاز به نشاط دارد ولی نشاطی اصیل و عمیق که در اثر اتصال جان به عالم معنا حاصل می‌شود. نشاطی که به ‌کلی غم در آن می‌میرد. به گفته مولوی:

خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام                    هر غمی‌کو گرد ما گردید شد در خون خویش

از امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» نقل است که فرموده‌اند: «اَلْمُؤمِنُ هشٌّ بَشٌّ بَسّام»[6] مؤمن مسرور و بشاش خنده‌روست

این نوع شادی عارفانه که برای انسانِ در مسیر رسیدن به مقصد توحیدی حاصل می‌شود چیزی نیست که بتوان آن را با بی‌غمی مقایسه کرد.

«نیل‌پستمن» جامعه‌شناس آمریکایی در کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» می‌گوید: «فرهنگ خنده و شوخی و قهقهه ملت آمریکا را نابود کرده است ... مردم آمریکا در هرکجا که هستند با یکدیگر گفتگو نمی‌کنند، بلکه همدیگر را سرگرم می‌کنند». وقتی هدف از زندگی بی‌غمی شد، تلاش همه این است که همدیگر را بخندانند نه این‌که به همدیگر تذکر دهند.

إدخال سرور در مؤمنین خوب است، ولی إدخال سُرور کجا و غفلت و سرگرم‌کردن مؤمنین کجا! مؤمن را خوشحال‌کردن کجا و مؤمن را در هوس‌انداختن و آلوده‌کردن کجا!

وقتی تمام وجودِ یک فرهنگ از درون با خوره خنده و تفریح رو به نابودی است و زمانی که عناصر اصلی فرهنگِ جامعه مثل تدبّر در دین، حضور در جلسات تفکر دینی، خلوت با خود و با خدا، ارتباط علمی و حکمی با همدیگر، همه و همه در قالب لذّت و سرگرمی در آمده و بر سر سفره مصرف به یغما می‌رود و فراموش می‌شود، راستی چه تدبیری باید اندیشید و به چه‌چیز باید توسل پیدا کرد؟

آیا زیادکردن کانال‌های تلویزیون و بزرگ‌کردن دلقک‌ها و سطحی‌کردن تفکر دینی، و لوس و تفریح‌زده‌کردن مستمعینِ بحث‌های دینی، و آرایش‌دادن مساجد و باج‌دادن برای دیندارشدن، و این‌همه روایات در رابطه با حذر از شوخی و خنده‌ی افراطی که از امامان معصوم«علیهم‌السلام» به ما رسیده را نادیده‌گرفتن و در اصلاح امور فرهنگی به غیرِ دین دل‌سپردن، چاره کار است؟!

چرا وسایل ارتباط جمعی ما نباید با زیربنای فرهنگیِ اهل‌بیت عصمت و طهارت «علیهم‌السلام» برنامه‌هایش را تنظیم کند تا حکیمان الهی بیشتر بدرخشند نه دلقکان؟ آیا ما حق داریم زندگی خود را در اختیار بَطَّالاَن و مضحکه‌گرانی بگذاریم که ماوراء خندیدن و خنداندن، هیچ پیام معنوی و روحانی در اختیار ما نمی‌گذارند؟

آری! «فَإنَّ کَثْرَه الضِّحْکِ تَتْرُکُ الْعَبْدَ حَقیراً یَوْمَ الْقِیامَه».[7] زیادی خنده انسان را در قیامت حقیر رها می‌کند. نه تنها در قیامت، در دنیا هم فرهنگ خنده، شخصیت فرد و جامعه را پوچ و بی‌محتوا می‌‌گرداند.

به امید آن‌که با جدیّت تمام و در فضای سراسر نشاط، از معضل بذله و شوخیِ افراطی بگذریم و به سوی حکمت ومعنویت روی گردانیم.     

 

پی نوشت ها :

[1] - سوره یونس، آیه 62 .

[2] - الكافی، ج‏2، ص 664   

[3] - إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص 118   

[4] - الكافی، ج ‏2، ص 664   

[5] - الكافی، ج‏2، ص  664   

[6] - مشارق الدّراری، ص 573 .

[7] - بحار الانوار ج68ص277



گناه
 

گرفتاری‌هایی که دراین دنیا دامنگیر انسان می شوند یا مکافات عمل هستند و یا برای امتحان، برای تعدادی پایه ترقی و تکامل است و برای گروهی تخفیف کیفر اخروی،صورت اخیر لطفی است از طرف خداوند برای گناهکاران تا از مجازات اخروی آنها کاسته شود و ممکن است در این دنیا پاک گردند و به سرای باقی سفر کنند.

در قرآن با واژه‌های گوناگونی از گناه یاد شده است: ذنب، اثم، سیئه، معصیت، خطیئه، جرم، منکر، فاحشه، شر و….

خداوند در یک جا از قول گناهکاران بیان می‌دارد: «… وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا ؛ به او می‌گویند: ای وای بر ما! این چه نامه‌ای است که هیچ [کار] کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته ، جز این که همه را به حساب آورده است .» (سوره کهف، آیه 49)

روایات بسیاری نیز این تقسیم بندی را بیان داشته‌اند و فرموده‌اند:انجام دهنده گناهان کبیره به دوزخ می‌رود.1

گناهان بدنی و جسمی، گناهانی هستند که انسان با یکی از اعضای بدن آن را انجام می‌دهد. مثل: غیبت، زنا ، دزدی، فحاشی و… و گناهان غیر بدنی آنهایی هستند که آدمی در دل و ضمیر خود آنها را انجام می‌دهد. مثل: حسد، کینه، بخل و….

تعدادی از علما و اساتید اخلاق گناهان کبیره را تا چهل مورد برشمرده‌اند.2 لیکن در بعضی موارد و مواقع گناهان صغیره به گناهان کبیره تبدیل می شود و گناه انسان سنگین‌تر می‌شود و حکم همان گناهان کبیره را دارد.مثلاً: اصرار بر گناه صغیره،کوچک شمردن گناه،تظاهر به گناه،خشنودی از گناه و مغرور شدن به ستر الهی.

 

آثار گناه

1. مانع معرفت است

یکی از موانع معرفت، گناه است که بر عقل و فطرت تأثیر گذاشته و باعث انحراف از حق و ظرافت‌های خلقت می‌گردد. «وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ ؛ ولی دل‌هایشان سخت شده و شیطان آنچه را انجام می‌دادند برایشان آراسته است».(سوره انعام، آیه 43)

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:«اذا اذنب الرجل خرج فی قلبه نکتةسوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتی تغلب علی قلبه فلا یفلح بعدها ابداً؛ هنگامی که انسان گناه می‌کند، نکته سیاهی در قلب او پیدا می‌شود، اگر توبه کند محو می‌گردد و اگر بر گناه بیفزاید زیادتر می‌شود تا تمام قلبش را فرا گیرد و بعد از آن هرگز روی رستگاری را نخواهد دید».3

 

2. مانع استجابت دعاست

یکی از عوامل مهمی که باعث می‌گردد ارتباط بنده با خدا قطع گردد و توفیق دعا خواندن واستجابت از او گرفته شود، انجام دادن گناه است.

در دعای کمیل می‌خوانیم: «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا ؛ خدایا! بیامرز گناهانی را که از دعا جلوگیری می‌کنند».

هر که را پاک باشد ز اعتدال
آن دعایش می‌رود تا ذوالجلال

و باز حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «المعصیة تمنع الاجابة ؛ گناه از اجابت دعا جلوگیری می‌کند.»4

حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل می‌فرماید: «اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تغیر النعم؛ خدایا! بیامرز گناهانی را که باعث تغییر نعمت‌ها می‌شوند»

 

3. مانع آرامش خاطر است

آدمی بدنبال سعادت است، هر چیزی که آسایش و آرامش او را بهم بزند، مانع کسب سعادت می شود. آرامش و آسایش خاطر تنها در سایه ایمان به خدا و توجه به او و بی‌توجهی به دنیا بدست می آید.

انسان وقتی گناهی مرتکب می‌شود، وجدان اخلاقی او را مورد ملامت و سرزنش قرار می‌دهد و با ضربات پی‌گیر خود بر روح و فطرت، آرامش روحی را از صاحب آن می‌گیرد که قرآن نام آن را«نفس لوّامه» می‌گذارد. پشیمانی و ندامت که از تلاش و کوشش همین نفس حاصل می‌شود، آرامش خاطر را از گنهکار می‌گیرد.

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید:«و من لم یعدل نفسه عن الشّهوات خاض فی الحسرات و سبح فیها؛ کسی که خود را از شهوات سرزنش نکند در دریای حسرت و اندوه در افتد و در آنها دست و پا زند».5

و همچنین آن حضرت می‌فرماید:«و کم من شهوة ساعة قداورثت حزناً طویلاً؛ چه بسا یک ساعت لذت مایه اندوه و غصه دراز مدت می‌گردد».6

 

4. مانع شرم و حیاست

اگر غرایز طغیان کند، پرده شرم و حیا دریده می‌شود و انسان بدون شرم و حیا و بی‌باک از رسوایی و تنفر عمومی، به موجودی خطرناک تبدیل می‌شود.

فضائل اخلاقی کنترل کننده انسان و دور کننده او از گناه است، فرد گناهکار با انجام پی در پی گناه، فضائل را یک به یک از دست می‌دهد و به شخص بی‌شخصیت و لا ابالی تبدیل می‌گردد. حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل می فرماید:«اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم؛ خدایا! بیامرز گناهانی که پرده‌ها را می‌درد».

لطف حـق با تـو مـداراها کـند
چون که از حد بگذرد رسوا کند

امام سجاد (علیه السلام) در حدیثی گناهانی که پرده دری می‌کنند را اینگونه برشمارد:

«الذنوب التی تهتک العصم:شرب الخمر…؛ شراب خواری، قماربازی، گفتن سخنان لغو و بیهود برای خنداندن دیگران، گفتن عیب دیگران و همنشینی با مردم بدنام و… از گناهانی است که پرده دری می‌کنند».7

 

5. مانع طول عمر می‌شود

اگر چه مرگ در اختیار انسان نیست، لیکن اعمال ما در طولانی شدن یا کوتاه شدن عمر ما دخالت دارند؛ یعنی اعمال و رفتار ما در زندگی ما تأثیر می‌گذارند.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «اعوذ باللّه من الذنوب الّتی تعجّل الفناء؛ از گناهانی که در نابودی شتاب می‌کنند به خدا پناه می‌برم».8

بعضی کارها از قبیل: قطع رحم، قسم دروغ، سخنان دروغ، آزردن پدر و مادر و… عمر را کوتاه و کارهایی از قبیل: صدقه پنهانی، نیکی به پدر و مادر و صله رحم و… عمر را طولانی می‌کنند.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «اعوذ باللّه من الذنوب الّتی تعجّل الفناء؛ از گناهانی که در نابودی شتاب می‌کنند به خدا پناه می‌برم»

 

6. باعث تغییر نعمت می‌شود

حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل می‌فرماید:

«اللهم اغفر لی الذنوب الّتی تغیر النعم؛ خدایا! بیامرز گناهانی را که باعث تغییر نعمت‌ها می‌شوند».

یکی از حقایقی که آیات قرآن از آنها پرده برداشته، ارتباط میان اعمال ما و حوادث و اتفاقاتی است که در خارج رخ می‌دهد. اگر ملتی به گناه آلوده شود، خداوند نعمت‌ها را یا به نقمت تبدیل می‌کند و یا آنها را از آن ملت می‌گیرد.
سبک شمردن گناه

آیات قرآن و روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ گرفتن نعمت را به گناه بندگان نسبت می‌دهند، خداوند می‌فرماید: «أَوَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ ؛ آیا در زمین گردش نمی‌کنید تا بنگرید که چگونه بود سرانجام کسانی که پیش از ایشان بودند و نیرو و آثارشان در زمین بیش از اینها بود و خدا آنها را به گناهانشان برگرفت».(سوره غافر، آیه 21)

و امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «و ما انعم اللّه علی عبد نعمة فسلبها ایاه حتی یذنب ذنباً یستحق بذلک السَّلب؛ خداوند نعمتی به بنده‌ای نداده تا از او بگیرد،جز آنکه گناهی انجام دهد که به سبب آن، نعمت از او گرفته شود.»9

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «ما جفت الدموع الاّ لقسوة القلوب و ما قست القلوب الالکثرة الذنوب؛ اشک چشم‌ها نخشکید مگر به خاطر قساوت دل‌ها و دل‌ها سخت نشد، مگر بخاطر گناهان».10

 

آثار گناه بر جسم

امام صادق (علیه السلام) : هیچ رگی نزند و پائی به سنگ نخورد و سر درد و مرضی پیش نیاید مگر به جهت گناهی که انسان مرتکب شده و برای همین است که خدای عزوجل در قرآن میفرماید : هر مصیبتی که به شما می رسد برای کاری است که به دست خود کرده اید و خدا از بسیاری ( از معصیت ها ) هم گذشت میکند ( سوره شوری ، آیه 30 )

سپس امام (علیه السلام) فرمودند : آنچه خدا از آن می گذرد از آنچه از آن مواخذه میکند بیشتر است. ( شرح : یعنی آن گناهانی که خدا از آن می گذرد بیشتر است از آن گناهانی که خدا بوسیله آن گناه عذاب می کند .) (اصول کافی ، جلد 3 صفحه 370)

 

نتیجه گیری :

نکته آخر این که رفتار و گفتار و نیات انسان دارای پیامدی است که یا در این دنیا و یا در جهان آخرت دامنگیر انسان می‌شود.


گر مراقب باشی و بیدار تو

بینی هر دم پاسخ کردار خود

 



انسان در زندگی روزمره نیازمند آن است كه با افراد مختلفی ارتباط برقرار كند و قلم سرنوشت در زندگی فردی و تحصیلات آدمی ارتباط با صدها نفر را رقم زده است و هر انسانی در تكاپوی دست‎یابی به موفّقیت باید هزینه بسیاری در چگونگی روابط خود با دیگران صرف نماید، در این راستا باید با جامعه پیرامون آشنا شد و افراد و مشكلات آن را بهتر شناخت تا بتوان تعاملی مناسب با آن را برگزید. برای ارتباط صحیح با دیگران رعایت مواردی لازم است: در آغاز باید شناختی به همراه با بصیرت از محیط اطراف و افراد آن داشت، و با حقوق فردی و اجتماعی آشنا بود. نكته دیگری که بیش‌تر برای نوجوان و جوانان در خور تأمل است، بحث شرم و حیا و خجالت كشیدن است كه چه بسا موجب عدم برقراری ارتباطی درست می‎گردد و یا فرد نمی‎تواند از حقوق خود دفاع نماید و به خواسته‎هایش برسد. در این باره باید خانواده و مشاوران دلسوز از سن كودكی و نوجوانی مراقبت و خجالت‎های مفرط را با ارائه راهكارهای درست برطرف کنند. پرسش اساسی این است که دختر و پسر اگر هنگام برخورد با یكدیگر احساس شرم و حیا کنند، امری منفی و نشانه غیر اجتماعی بودن آن‌ها است؟ در این باره باید توجه داشت كه شرم و حیا به طور عموم و در همه موارد حتی از دید اندیشمندان غیرمسلمان منفی نیست بلكه در جای خود نقش محوری دارد؛ همان گونه كه ویل دورانت می‎گوید: «زنان بی‎شرم جز در لحظاتی زودگذر، برای مردان جذّاب نیستند... مردان جوان به دنبال چشمان پر از حیا می‎باشند و بدون آن كه بدانند، حس می‎كنند كه این خودداری ظریفانه (حیا و عفاف) از یك لطف و دقّت عالی خبر می‎دهد».(1) با توجه مطالب فوق، اجتماعی شدن به این معنا كه دختر و پسر در برخورد با یكدیگر هیچ شرم و حیایی از هم نداشته باشند صحیح نمی‎باشد، علاوه برآن كه برای اجتماعی شدن، تنها راه، ارتباط با جنس مخالف نیست. و آن مقدار كه در برخورد با جنس مخالف حاصل می‎شود را می‎توان به مرور زمان و در طول زندگی كسب نمود. پس لازم نیست جوانی كه در دریایی از احساسات و عواطف و غرایز غوطه‎ور است، به بهانه اجتماعی شدن پای در این وادی خطرناك گذارد و با غفلت از آثار و تبعات آن، گرفتار معضلات فردی و اجتماعی شود. نكته دیگر آن كه فردی كه دغدغه اجتماعی شدن دارد و می‎خواهد اعمال او مورد قبول دیگران باشد باید فرهنگ عمومی را رعایت كند. «ریموند بیچ» می‎گوید: «یكی از ویژگی‎های جوانان این است كه هر وقت هر چه دلشان می‎خواهد می‎كنند، بدون آن كه نگران نتایج كار خود باشند؛ اما قوانین اخلاقی انعطاف ناپذیرند. قراردادهای اجتماعی براساس تمییز خوب از بد ایجاد شده‎اند، نه ار روی هوس و دل‎خواه، و به همین دلیل زمان هم قادر نیست آن‎ها را تغییر دهد؛ رعایت این قراردادها موفقیت و خوش‎بختی افراد را تضمین می‎كند. كسانی كه به هواداری از تمایلات آنی خود از این راه، منحرف می‎شوند، بعدها هنگامی كه خیلی دیر است پی می‎برند كه از منبع خوش‎بختی خود برداشت بیهوده‎ای كرده‎اند و متوجه می‎شوند كه زندگی آن‎ها هرگز نیازمندی‎های عمیق قلبشان را بر نیاورده است؟ در حالی كه دسته دیگر كه همواره پایه زندگی را محكم می‎كنند، نه تنها از شادی‎های قلبی لذت سرشاری می‎برند؛ بلكه از دوران جوانی كه مقدّمه زندگی حقیقی است، نشاط و حظّ وافری می‎گیرند».(2) به امید آن كه با واقع‎بینی بیش‌تری به احكام دینی و محیط اطراف خود رفتار کنیم. پی‌نوشت‌ها 1. ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، چاپ 8 نشر دانشجوئی تهران 1373 ص129. 2. ریموند بیچ، ما و فرزندان ما ص83، ر،ك: همت سهراب‎پور، جوانان در طوفان غرایز، چاپ دوم، نشر دفتر تبلیغات قم 1379 ص25.



دیدند پیامبر می‌گریست، پرسیدند: یا رسول الله! چرا

گریه می‌كنی؟!

فرمود... می‌ترسم از امت خویش كه مشرك شوند،

نه آنكه بت پرست شوند یا آفتاب پرست شوند،

بلكه می‌ترسم عبادت به ریا كنند



یکی ازمباحثی که درآخرالزمان توسط ائمه معصومین ورسول گرامی اسلام به عنوان نشانه های  مهم برای ظهور حضرت بیان شده  مبحث زنان قبل ازظهور است که یعنی زنان درجایگاه خود به کارگرفته نمی شوندوباآنان درزمینه های سیاسی مشورت شده وحتی کارهای اجرایی بسیاری به آنان داده میشودومردان از زنان اطاعت کرده طوری که قدرت زنان درچامعه وسیاست بیشتر می شود این در حالی است که از نظر اسلام وظیفه اصلی زن خانه داری وتر بیت فرزندان می باشد وجهاد زن خوب شوهرداری کردن است نه به تجارت وسیاست واجتماع گرایش داشته باشند وتاسفانه این عوامل دست به دست هم داده وباعث فسادهای متعددی درجامعه میشود .

این مقاله اگرچه نوعی نقدعملکرد زنان می باشد ولی سوی توجه به مردان ومسئولین می باشدکه مراقب باشند تادراین دام بزرگ شیطان نیافتند.شاید برخی گویند این روایات برای زنان غربی وخارجی است درحالی که مامی گوییم دربسیاری از روایات واژه امت من نقل شده وزمانی که در کشور های مسلمان اینگونه باشد به طریق اولی در کشور های غیر مسلمان است

زنان قبله مردان می شود

یأتی على الناس زمان إذا سمعت باسم رجل خیر من أن تلقاه ، فإذا رأیته لقیته خیرا من أن تجربه ، ولو جربته أظهر لك أحوالا ، دینهم دراهمهم ، وهمهم بطونهم ، وقبلتهم نساؤهم ، یركعون للرغیف ، ویسجدون للدرهم ، حیارى سكارى ، لا مسلمین ولا نصارى(0)

برای مردم روزگاری فرا می‏رسد که... دین و آئین آن‏ها درهم‏هایشان است و همت آن‏ها شکم‏هایشان و قبله آن‏ها زنانشان می‏باشد. رکوع و سجودشان برای مال دنیاست، در حیرت و مستی خواهند بود و نه مسلمانند و نه نصرانی.

اطاعت مردان اززنان


 

در حدیثی كه جامع الاخبار از سخنان پیغمبر‌(صلی الله علیه و آله و سلم) در حجه الوداع روایت می‌كند؛ آن حضرت فرمود: ای مردم! آنچه را كه بعد از من روی می‌دهد هم اكنون به شما می‌گویم. از من بشنوید و حاضران شما به غائبان برسانند...

و اطاع الرجل زوجته ...(1)

مرد از زنش فرمانبرداری می‌كند

تشکلیل مجالس زنانه مانندمردان


 

رأیت النساء یتخذن المجالس كما یتخذها الرجال(2)

زنان بسان مردان جلساتی تشكیل می دهند

مجلس زنان جهان در ایران تشکیل می‌شود

قدرتمندگشتن زنان( تسلط زنان بر مردان و اجتماع)


 

یأتی علی الناس زمان ، لا یعز فیه إلا الماحل ، ولا یستظرف إلا الفاجر ، ولا یضعف إلا المنصف ، یتخذون الفیء مغنما ، والصدقة مغرما ، والعبادة استطالة علی الناس ، وصلة الرحم منا والعلم متجرا ، فعند ذلك یكون سلطان النساء ومشورة الإماء ، وإمارة الصبیان "(3)

زمانی بر مردم خواهد آمد كه جز اشخاص پست ومنافق و حقه باز كسی احترام نشده وجز اشخاص فاجر وفاسق كسی مورد لطف قرار نگیرد افراد باانصاف ضعیف شده واموال عمومی غنیمت و صدقه ( زكات و حقوق واجبه ) خسارت و زیان محسوب شده و برای منت صله رحم انجام شود و علم و دانش برای تجارت بكار رود ، آن زمان است كه زنان قدرتمند گشته و با كنیزكان مشورت میشود و بچه ها به حكومت خواهند رسید .

البته این حدیث با کمی تغییر درکافی آمده که امام علی علیه السلام از واژه تسلطن یعنی قدرت می  یابند اسیتفاده کرده است:

قال أمیر المؤمنین علیه السلام ( لیأتین علی الناس زمان یظرف فیه الفاجر ، ویقرب فیه الماجن ، ویضعف فیه المنصف ، قال : فقیل له : متی ذاك یا أمیر المؤمنین ؟ فقال : إذا اتخذت الأمانة مغنما ، والزكاة مغرما ، والعبادة استطالة ، والصلة منا ، قال : فقیل : متی ذلك یا أمیر المؤمنین ؟ فقال : إذا تسلطن النساء ، وسلطن الإماء ، وأمر الصبیان ) .(4)

قدرتمندی زنان به مشورت با آنان


 

فعند ذلك یكون السلطان بمشورة النساء(5)

ودرآن زمان قدرت وسلطنت با مشورت با زنان است یعنی مدیریت وکشورداری با مشورت زنان انجام میشود.

مركب سواری زنان


 

إذا تشبه الرجال بالنساء ، والنساء بالرجال ، واكتفی الرجال بالرجال ، والنساء بالنساء ، وركبت ذوات الفروج السروج فعلیهن من أمتی لعنة الله  (6)

زمانیكه مردها شبیه زنها و زنها شبیه مردها شده ومردها با مردها و زنها با زنها مشغول شده و زنها سوار بر زینها(مرکب) گشته.وبرآن زنان امت من لعنت خداباد

امارت زنان بر اجتماع


 

والذی نفسی بیده یا سلمان ، فعندها تكون إمارة النساء(7)

سوگند به خدایی كه جانم در دست اوست در آن هنگام زنان به فرمانروایی در میآیند

وزرای زن کشورهای اسلامی

مشارکت زنان با شوهران در تجارت


 

عندها تشارك المرأة زوجها فی التجارة(8)

در آن زمان زنها در تجارت و بازرگانی با مردان خود مشاركت میكنند

افزایش فعالیت اقتصادی زنان

جریان امور بر طبق خواسته های زنان

ورأیت النساء وقد غلبن علی الملك وغلبن علی كل أمر لا یؤتی إلا ما لهن فیه هوی(9)

وزنهارامیبینی  که برامور وملک وحکومت غلبه می کنند وهرچه را که براساس خواسته های خود می خواهند به جامه عمل می پوشانند.

پرداخت مؤنه مردان توسط زنان شان(خرج منزل بازنان است)

ورأیت الرجل یكری امرأته وجاریته ویرضی بالدنی من الطعام والشراب(10)

وزمانی رادیدی که مردان توسط زنان آب وغذای کمی بدست می آورند وراضی هستندبه کمترین چیزی توسط زنانشان ارتزاق کنند. یعنی دیدی كه زن شوهر خود را بدبخت می كند وبرخلاف میل او عمل می نماید وخرجی شوهرش را می پردازد ! وهرگاه دیدی كه مرد زن و كلفت خود را اجاره میدهد وبه خوردن وخوراكی كه از راه رذالت تحصیل میكند راضی میشود

نکته:

شما الان در جامعه می بینیدکه بسیاری از مردان حاضرند زنشان با نامحرمان باشد وسرکاربرود تا اندک قلیلی حقوق زن را بگیرندودرزندگی استفاده کنند واژه الدنی کاملا مشخص می کند که به زنان حقوق کمی می دهند.

رفتار زنان بر خلاف میل شوهران


 

ورأیت المرأة تقهر زوجها وتعمل ما لا یشتهی وتنفق علی زوجها(11)

هرگاه دیدی رفتار زنان بر خلاف میل شوهران شده وکاری را که شوهرانشان دوست ندارند انجام میدهند وزن خرج شوهرش را می دهد

نکته:

البته واژه تقهر دلالت برخشونت زن باشوهرهم میکند

تانیث در حکومت بنی عباس آخرالزمان

رایت التانیث فی ولد العباس قد ظهر(12)

قبلا بحث بنی عباس آخرالزمان را گفته بودیم که می توانید دراینجامشاهده کنید

سه معنی می توان برای این حدیث کرد واژه تانیث را بریکی از این سه معنی می توانید تطبیق کنید:

الف:گرایش به زنان در حکومتشان

ب:فرزند دختر درحکومتشان بیشتر می شود

ج:شباهت ظاهری به زنان مانندبلندکردن موپیدا کردن یعنی خود را شبیه زنان کنند

زنان تهرانی وزن ذلیلی مردان تهرانی به همراه فایل صوتی

نکاتی که داین روایت جالبه اینه که زنان طلاق می گیرندسوار مرکب میشوند،حرف شوهرشان را گوش نمی کنندواکثرعلائم بالا در تهران یافت می شود

عن المفضل بن عمر عن الامام الصادق(ع) قال: یا مفضل! أتدری أینما وقعت الزوراء؟ قال: قلت: الله و حجته اعلم.

فقال: إعلم یا مفضل أن فی حوالی الری جبلا أسود یبتنی فی ذیله بلدة تسمی بالطهران و هی دار الزوراء التی تكون قصورها كقصور الجنة و نسوانها كحور العین.و اعلم یا مفضل، أنهن یتلبسن بلباس الكفار و یتزین بزی الجبابرة، و یركبن السروج، و لایتمكن لأزواجهن، و لاتفی مكاسب (مساكن- خ ل) أزواجهن لهن فیطلبهن الطلاق منهم، و یكتفی الرجال بالرجال و النساء بالنساء، و تشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال. فإنك إن ترید حفظ دینك فلاتسكن فی هذه البلدة، و لاتتخذها مسكنا، لأنها محل الفتنة، و فر منها إلی قلة الجبال....(13)

" نقل كرده مفضّل بن عمر ازحضرت صادق(ع) كه فرمود: ای مفضل! آیا می دانی كجا واقع می شود دار زوراء؟ عرض كردم: خدا و حجت خدا بهتر می داند. فرمود: ای مفضّل! بدان به درستی كه در حوالی ری، کوهی است سیاه، بنا می شود در ذیل آن كوه شهری به اسم طهران که دارای قصرهایی است مانند قصرهای بهشت و زن های آن شهر مانند حورالعین می باشند. بدان ای مفضّل! آن زن ها ملبس به لباس كفار و مزین به زینت جبّارین می شوند و سوار می شوند به زین و تمكین از شوهر نكنند و وفا نكند كسب شوهرها بر مخارج آن ها، پس طلاق بخواهند از شوهرها و ...  شبیه می شوند مردها به زن ها و زن ها به مردها، پس اگر خواستی دینت را حفظ کنی، در آن شهر سکنی مکن، و منزل و خانه در آن جا اختیار منما. برای خاطر آن كه آن جا محل فتنه است و فرار کن  از آن شهر به سوی قله های كوه و از سوراخ كوهی به سوراخ كوهی مثل روباه و بچه های روباه. "

فایل صوتی این حدیث تهران

http://www.mahdiyavar.com/file/clip/Hasan-Aiat_tehran.mp3

پی نوشتها

0-محدث نوری، مستدرک الوسایل، مؤسّسه آل البیت، چاپ اول، ج‏11، ص‏379، ح‏22

1- الدر المنثور : ج 2 ص 324- جامع الاخبار از سخنان پیغمبر‌(صلی الله علیه و آله و سلم) در حجه الوداع

2- وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ج11 (الجزء الاول من المجلد السادس)- الكافی : ج 8 ص 37 ح 7

3- البحار : ج 41 ص 331 ب 114 ح 51- منتخب الأثر : ص 437 ف 6 ب 2 ح 18

4- الكافی : ج 8 ص 69 ح 25

5- نهج البلاغة ، صالح : ص 485 خطبة 102

6- مستدرك الوسائل : ج 12 ص 335 ب 39 ح 6- إثبات الهداة : ج 3 ص 570 ب 32 ف 44 ح 686

7- تفسیر علی بن إبراهیم : ج 2 ص 302 – 307

8-همان

9- البحار : ج 52 ص 254 - 260 ب 25 ح 147- بشارة الاسلام : ص 125 - 130 - ب 7

10-همان

11- إثبات الهداة : ج 3 ص 86 ب 21 ح 31

12-منتخب الاثرج3 ص 26

13- مستدرك سفینة البحار، ج4، ص270 ـ به نقل از "منتخب التواریخ"، فصل علائم الظهور، از علامه مجلسی



دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند...
اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی‌شوند !
پس هر چه سخت‌تر و قالبی‌تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشكل‌تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می‌یابد...
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت‌تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم‌تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می‌ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می‌یابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بیایی...
گاهی نمی‌توان بخشید و گذشت...اما می‌توان چشمان را بست
و عبور کرد

گاهی مجبور می‌شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی....

http://www.markazup.com/uploads/13069181222.jpg



واعتصموا بحبل ِ ،لله جمیع
ذکرخدای خالق اکبراست!

چنگ بزن به ریسمانش که آن
رشته قنداق علی اصغراست ...
----------------------------------------
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/Bastegan/Ali_asghar/83/aliasghar.jpg




برای این که بدانی چگونه آدمی هستی ببین دوست داری به خواستگاری خودت بروی یا نه؟ خیلی ها با خود می گویند آخر من چه امتیازی دارم که به خواستگاری خودم بروم؟خب،کاری بکن که دوست داشته باشی به خواستگاری خودت بروی!


مهربان گل اخلاق خوب

چطور می شود دل آدم پر از شادی حقیقی بشود؟ عملا اولین قدم چیست؟ این همه انبیا و اولیا یعنی شاعران آسمانی آمدند و ما را به شادمانی دعوت کردند. راه را هم نشانمان داده اند. چرا ما باید در کنار گنج از گدایی بمیریم در حالی که همه چیز داریم. چرا همت نکنیم و به جاهای خوب نرسیم؟

پایان تمام تلاش های انبیا، اخلاق است. پیامبر می فرماید : من برای مکارم اخلاق مبعوث شده ام. هیچ نشانی برای ایمان بهتر از اخلاق خوب نیست. حدیث داریم که افضل مردم در ایمان کسی است که اخلاقش بهتر باشد.

در آموزه های دینی، به داشتن اخلاق نیکو بسیار سفارش شده است. خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم پیامبر اسلام را به دلیل این صفت ستوده است؛ آنجا که می فرماید: «همانا تو (ای پیامبر) خلق والا و نیکویی داری». رسول خدا صلی الله علیه و آله در سایه برخورداری از رفتار و اخلاق نیکو بود که توانست آیین خود را میان یکی از عقب مانده ترین ملل رواج داده، به بالاترین دره برساند. آن حضرت مؤمن را چنین توصیف کردند: «از میان همه مؤمنان، ایمان کسی کامل تر است که اخلاقش نیکوتر است و با کسان خود بهتر رفتار می کند». علی علیه السلام هم می فرماید: «مؤمن عبوس و ترشرو نیست». همچنین آنحضرت در وصیت به اطرافیانش می فرماید: «ای فرزندانم! به گونه ای با مردم زندگی کنید که وقتی از نظر آنها غایب شدید، مشتاق دیدار شما شوند».

 

توصیف زندگی در کتاب کلیله و دمنه

در کلیله و دمنه داستانی داریم بدین شرح که: شتربانی از یک شتر مست فرار می کرد. رفت و در یک چاه پنهان شد. دیدی در یک سوراخی روبرویش یک کندوی عسل هست. چند ناخنکی زد و عسلی خورد.چند نیش هم خورد.

بعد دید در پایین چاه اژدهایی دهانش را باز کرده و منتظر است که او بیافتد. فکر کرد طنابی که به آن آویزان است محکم و مطمئن است. دید دو موش سیاه و سفید دارند طناب را می جوند.

این توصیف زندگی است. قرآن می فرماید : با مرگ نزد پروردگارت می روی. نمی گوید می روی در قبر. بیشتر مردم از قبر می ترسند. ما الان در قبر هستیم. اگر بمیریم راحت می شویم. خبر مهم انبیا این است. این خبر است که دل را شاد می کند. این که از قبر شما را می ترسانند به خاطر اعمال است.

اگر دائما در زندگی به یاد خدا باشیم و معنی "بسم الله" و "ایاک نعبد" را به یاد داشته باشیم، نمازمان هم با توجه خواهد بود

نمازی که آدمی را به معراج می برد!

تفاوت میان مذاهب بسیار جزئی است. مثلا نماز در همه مذاهب و ادیان هست. بالاخره ما باید با پروردگارمان صحبت کنیم. ولی نماز ما از نماز باقی ادیان کامل تر و زیباتر است. در نماز حرکات تناسب دارند و این یعنی هارمونی و این هارمونی یعنی هنر. مولانا می گوید :

ما در نماز سجده به دیدار می بریم، بیچاره آنکه سجده به دیوار ببرد.

ما در نماز تلاشی نمی کنیم و تنها آن را بر حسب عادت می خوانیم. این است که نمازمان معراجمان نمی شود. نماز امروز باید بهتر از دیروز باشد.

عبادت می کنی بگذر ز عادت        نگردد جمع عادت با عبادت

 

چگونه ذهنمان را در نماز متمرکز کنیم؟

گاهی از خود می پرسیم: ما چه کار کنیم که در نماز تماما فکرمان به چیزهای دیگر است؟ !با کمی اندیشیدن خواهیم فهمید که دلیل آن شاید بدین جهت است که ما کل روز را به فکر کارهای دیگر هستیم. چند دقیقه می خواهیم به یاد خدا باشیم نمی توانیم. در حقیقت ما باید کل روز را به فکر خداوند باشیم تا آن چند دقیقه هم بتوانیم به یاد خدا متمرکز شویم .

اگر دائما در زندگی به یاد خدا باشیم و معنی "بسم الله" و "ایاک نعبد" را به یاد داشته باشیم، نمازمان هم با توجه خواهد بود.

نماز عشق
آیا تا به حال از اعمالتان فیلم گرفته اید؟

هرگاه ایمان به خدا و روز جزا درست شد، عمل صالح هم درست می شود ولی تلاش و کوشش می خواهد.

به این شکل که ما چند روز فطرت و نفس خود را محاسبه کنیم. شب که شد اعمال روزانه را مرور کنیم. با خود بگوییم این کارت خوب نبود پس بگذارش کنار! فیلم خودتان را بگیرید و بگذارید جلو خودتان. ببینید می خواهید این فیلم را جلوی همه پخش کنن؟ با فرزندم چطور برخورد کردم؟ با مادرم چگونه حرف زدم؟ اگر حاظر نیستی این فیلم را بقیه مردم ببینند یعنی خوب نیستی. این یک تعریف از تقواست.

خداوند این امکان را به ما داده که هر روز خودمان را اصلاح کنیم. مغفرتی بالاتر از این هست که هر روز با محاسبه نفس می توانی خودت را اصلاح کنی؟

 

کسب ثواب حقیقی از قرآن

واقعا اگر می خواهید ثواب حقیقی ببرید، توصیه های قرآن را عملی کنید و وارد زندگی خود کنید. سعی کنید هر روز به یکی از دستورات قرآن عمل کنید.سعدی و حافظ و مولانا هم همین حرف ها را می زنند که این مطابق با همان فطرت درونی خودمان است.

قدیم می گفتند برای این که بدانی چگونه آدمی هستی ببین دوست داری به خواستگاری خودت بروی یا نه؟ خیلی ها با خود می گویند : آخر من چه امتیازی دارم که به خواستگاری خودم بروم؟

کم کم مسلمان شویم!

کتب آسمانی را مطالعه کنیم! زبور داود(علیه السلام) خیلی زیباست. مناجات های بنده با خدای خودش است.

کتب آسمانی پیشین هم جزو کتب ماست. آن ها هنوز مسلمان نشده اند ما که قبلا مسیحی شده ایم. فردی به من گفت من کم کم دارم مسیحی می شوم. گفتم مسیحی هستی. سعی کن کم کم مسلمان بشوی!

مسلمانی مراتبی دارد که یک مرتبه اش مسیحیت است. جالب است بدانید که بحث یک پرفسوری در گلاسکو چه بود! "مسلمان بودن مسیح ". چون مسلمانی درجات دارد و مسیح هم یک درجه از آن است. و درجه اتم و اکمل مسلمانی رسول اکرم است. موسی، عیسی، ابراهیم و همه پیامبران مسلمانند.

در خلقت به عده ای ابروی کمانی داده اند، به عده ای ابروی شمشیری داده اند و به عده ای هم ظاهری معمولی می دهند. این زیبایی ظاهری دست ما نیست. ولی می توانیم صورت اعمال خود را زیبا کنیم. سیرت زیبا داشته باشیم تا در آخرت این سیرت زیبا تبدیل شود به صورت زیبا.

 

آیا دوست داریم که به خواستگاری خود برویم؟

قدیم می گفتند برای این که بدانی چگونه آدمی هستی ببین دوست داری به خواستگاری خودت بروی یا نه؟ خیلی ها با خود می گویند : آخر من چه امتیازی دارم که به خواستگاری خودم بروم؟

خوب کاری بکن که دوست داشته باشی به خواستگاری خودت بروی! شیرین سخن بگو، با مردم خوش برخورد باش، مزاحمت ایجاد نکن. مگر نمی خواهیم خیر مردم به ما برسد؟ پس ما هم خیرمان را به آنها برسانیم.




دعا

چگونه میتوانیم تشخیص دهیم کاری را که انجام میدهیم خواست خدا هست یا نه؟

راه یافتن به آنچه خداوند متعال از آدمی در امور مختلف خواسته است، کاری بسیار مهّم، ظریف و دقیقی است که حتی می توان آن را مهم ترین کار انسان دانست. زیرا اساساً هدف از خلفت بشر، بندگی و عبودیّت برای خداوند متعال است.

از آنجایی که خداوند این عالم حکیم است و خواسته هایش مطابق با داده ها و به تناسب داشته های بشر است، اگر از ما امری را درخواست نموده است، قطعاً راه دستیابی به آن را نیز برای ما قرار داده است. آری پروردگار این عالم پیامبرانی را برای خواسته هایش تعیین نموده و به سوی ما فرستاده است. امام کاظم علیه السلام به هشام فرمودند: ای هشام! بدرستیکه خداوند متعال دو حجت را برعلیه مردم قرار داده است، حجتی آشکار و حجتی در باطن. امّا حجت ظاهری انبیای الهی و ائمه علیهم السلام هستند و حجت باطنی همان عقول انسان هاست.1 این بیان کننده ها در دو حیطه به توضیح خواسته های الهی می پردازند. یکی در درون آدمی و دیگری در بیرون از ذات آدمی است.

حجت و بیانگر بیرونی، همان انبیاء الهی هستند که از سوی خداوند متعال با آوردن کتابهایی فرستاده شده اند تا برای مردم، اوامر و نواهی الهی را بیان نمایند. (و انزلنا الیک الذکر تبیّن للناس ما نزّل الیهم) (نحل/44) «و این قرآن را که وسیله یادآوری است به سوی تو نازل کردیم، تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان نازل شده است بیان کنی.» بنابراین آموزه های کتاب الهی و فرمایشات و سیره رسول خدا و ائمه معصومین علیهم السلام در تبیین این کتاب مقدّس، بیانگر خواسته های الهی است.

می توان از فطرت یا وجدان نیز به عنوان تعین کننده خواست خداوند نام برد. زیرا فطرت پاک انسان در بدو تولد، اگر به همان شکل باقی بماند، می تواند در این مسیر کمک های شایانی را به انسان بنماید
پس کتاب و سنّت (احادیث و روایات منقول از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام) دو منبع مهم و اصلی در این زمینه است. و در زمان ما که دوره غیبت از درک محضر ولی خدا است، وظیفه ما است به نخبگانی مراجعه کنیم که تمام تلاش خویش را در فهم و استنباط از این متون مقدس بکار گرفته اند(فقیه جامع الشرائط)
چند راهی دو راهی راه

امّا حجّت و بیانگر درونی بشر، همان عقل او است که کار سنجش را در دو راهی یا چند راهی ها، انجام می دهد و به گونه ای در وجود او تعبیه شده است که اگر مغلوب شیطان و هواهای نفسانی نگشته باشد، وی را به صراط مستقیم هدایت می نماید. توجه به این نکته خالی از لطف نیست که عقل غیر از هوش و حافظه است. زیرا هوش عبارتست از استعداد و انتقال از یک موضوع به موضوعات مشابه. و حافظه عبارتست از قدرت نگهداری مطالب توسط مغز. در حالیکه عقل همان قوه ای است که کار سنجیدن و مقایسه را انجام می دهد و با هوش و حافظه تفاوت دارد و آنچه در انسان مهم تر است، داشتن عقل کامل است که در دعاهای ائمه علیهم السّلام هم به ما رسیده است. (اللهم ارزقنی عقلا کاملاً....) 2«خدایا به من عقلی کامل ادا کن.»

البته در ذیل این بخش(عقل ) می توان از فطرت یا وجدان نیز به عنوان تعین کننده خواست خداوند نام برد. زیرا فطرت پاک انسان در بدو تولد، اگر به همان شکل باقی بماند، می تواند در این مسیر کمک های شایانی را به انسان بنماید.

بنابراین برای بدست آوردن خواسته های الهی در حال حاضر مراجعه به عالمان دینی و اخلاقی و فقیهان در امور فقهی به طور خاص و در تمام امور دین به طور عام و نیز یاری گرفتن از عقل و فطرت پاک و دست نخورده می باشد.

 

پی نوشت ها :

1 .بحارالانوار، ج1،ص137.

2 .صحیفه علویه، ص126.



 حجت‌الاسلام فرزاد فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشكي تهران كه شب گذشته براي نجات يك دختر جوان از چنگال 2 نفر از اراذل و اوباش از جان‌گذشتگي كرده و هم‌اكنون در پي نجات دادن اين دختر، در آستانه نابينايي چشم راست خود قرار گرفته است، در بخش اورژانس بيمارستان فارابي تهران و در حالي كه خون چشم وي تمام لباس‌هاي وي را پوشانده بود، در تشريح اين واقعه به خبرنگار خبرگزاري فارس گفت: ساعت 22 شب سه‌شنبه در خيابان شريعتي، پائين‌تر از خيابان ملك به همراه 2 نفر همراه داخل خودروي خود در حال عبور بوديم كه ناگهان صداي فريادهاي دختر جوان را شنيديم.

مجروح شدن حجت الاسلام فروزش توسط اراذل و اوباش در تهران


وي افزود: بلافاصله پس از شنيدن اين فريادها به سمت صدا حركت كرده و مشاهده كرديم كه 2 نفر از اراذل و اوباش سوار بر يك موتور براي ربايش يك دختر جوان اقدام كرده‌اند. اين اراذل و اوباش قصد داشتند به زور، دختر جوان را سوار بر موتور كرده و با خود ببرند اما اين دختر با فريادهاي خود درخواست كمك كرده و از سوار شدن خودداري مي‌كرد و 2 پسر جوان نيز وي را ضرب و شتم كرده و مورد هتاكي قرار مي‌دادند. 


مجروح شدن حجت الاسلام فروزش توسط اراذل و اوباش در تهران


حجت‌الاسلام فروزش ادامه داد: با مشاهده اين صحنه براي نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم يورش برديم، اما با مقاومت اين مهاجمان روبرو شده و درگير شديم. در هنگام درگيري، يكي از آنها كه شيشه نوشابه‌اي در دست داشت، اين شيشه را با زدن به بدنه موتور شكست و سپس با آن چندين ضربه به چشم راست من وارد كرد كه نتيجه‌اش را مشاهده مي‌كنيد.

 ضربات وارد شده بر چشم راست حجت‌الاسلام فروزش بسيار شديد بوده و به گفته يكي از پزشكان حاضر در اورژانس بيمارستان فارابي احتمال تخليه شدن چشم راست اين روحاني از خودگذشته و ايثارگر بسيار زياد است.

حجت‌الاسلام فروزش  گفت: الحمدلله هرچند به قيمت مجروح شدن شديد يك چشم، موفق شديم اين دختر را از چنگال اراذل و اوباش و دزدان ناموس مردم نجات دهيم.

 حجت‌الاسلام فروزش دقايقي پس از گفت‌وگو به علت خونريزي شديد چشم راست خود بيهوش شد. 


مجروح شدن حجت الاسلام فروزش توسط اراذل و اوباش در تهران


اين روحاني از خودگذشته به علت شدت جراحات وارده و براي جراحي به بيمارستان حضرت رسول(ص) منتقل شد.
همچنین به نقل از فارس در ساعت 15:43 : سرهنگ غني‌لو رئيس مركز ارتباطات و اطلاع رساني ناجا دقايقي قبل در بيمارستان رسول اكرم حضور يافت.

سرهنگ غني‌لو كه از طرف هيئت رئيسه نيروي انتظامي كشور به‌عنوان نماينده انتخاب شده و در بيمارستان حضور داشت با خانواده فروزش ديدار و از آنها دلجويي كرد.

عمل جراحي چشم فروزش در بيمارستان رسول اكرم با موفقيت انجام شد و علي‌رغم اعلام قبلي مبني بر لزوم تخليه چشم فروزش، چشم راست وي تخليه نشد.

پزشكان معالج در گفت‌وگو با سرهنگ غني‌لو عنوان كردند كه به فرصت نياز است تا فروزش بهبودي خود را به‌دست آورد. 

حجت الاسلام فروزش در اورژانس بيمارستان فارابي در تهران


از طرفی به نقل از خبرگزاری دانشجو: سردار سرتیپ احمد رضا رادان در نشست خبری در جمع خبرنگاران گفت: اکنون تیم های اطلاعات و آگاهی نیروی انتظامی، این دو نفر را شناسایی کرده اند و امیدواریم تا چند روز آینده آنان را دستگیر کنیم.

 
وي ادامه داد: دیشب در خیابان شریعتی حوالی خیابان ملک دو سرنشین موتورسیکلت، مزاحم دو دختر شده بودند که پس از تذکر يك روحانی، وی را از ناحیه چشم مجروح می کنند.
 
سردار رادان همچنین با اشاره به نامتعارف بودن پوشش این بانوان گفت: آنان اکنون در مرحله بازجویی هستند.
 
جانشین فرمانده نیروی انتظامی گفت: باید در مقابل برخورد مسئولانه این فرد روحانی که جانباز راه امر به معروف و نهی از منکر شده است، سر تعظیم فرود آوریم.
 
وي گفت: ابعاد این پرونده بزودی مشخص می شود و اکنون در مرحله مقدماتی به مقام قضایی ارسال شده است
با این وجود این سوال همچنان باقی است که چرا هنوز باید هر از چند گاهی شاهد پرداختن هزینه های اینچنینی از سوی افراد جامعه باشیم؟!! هزینه هایی که با عمل به وظیفه نیروی حافظ امنیت عمومی جامعه بسیار کاهش خواهد یافت


غضب حالتى است که براى رفع ناملایمات و انتقام عارض انسان مى‏گردد و در مورد خداوند عبارت است از کیفر عذاب.

یکى از یاران امام باقرعلیه‏السلام گوید: از آن حضرت سوال شد: چه مى‏فرمایید در آیه "و من یحلّل علیه غضبى فقد هوى، و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏کند".(2) مراد از غضب در این جا چیست؟

حضرت فرمود: "همان عذاب است، چه اگر کسى بپندارد خداوند از حالتى به حالتى دیگر متحول مى‏شود، او را به صفتى از صفات مخلوقات توصیف (تشبیه) نموده است، زیرا خداوند را هیچ چیزى تحریک نکند تا او را دگرگون سازد".(3)

بنابراین معنای رحمت و غضب در مورد خداوند با انسان ها یکی نیست . رحمت خدا به معنى نعمت بخشى و غضب خدا به معنى مجازات و عذاب کردن است، نه تغییر حالت نفسانى که معناى لغوى بوده و در مورد انسان‏ها صادق است.

واقعیت آن است که آفریدگار توانا سرچشمه خورشید مهربانی است و همه مهرها و خوبی های جهان پرتویی از مهربانی اوست. از او جز اقیانوس رحمت و صمیمیت جاری نمی شود، و با کینه توزی و زمینه کینه ورزی بیگانه است و چون مهربان است در توبه را به روی بندگانش باز گشوده است و می فرماید: «هر روز هفتاد بار بندگانم را می نگرم، و هر بار که آنان را تماشا می کنم با آنان سخن می گویم و آنچه را که به آنان داده ام هفتاد برابر می کنم.(4)

 

سوء استفاده از رحمانیت خدا

در متون دینی ما و مواعظ اخلاقی صحبت از رحم و رحمانیت خداوند بسیار به میان آمده است صد البته که خداوند متعال مهربانترین مهربانان است این را از این همه نعمت بدون عوض می توان فهمید رایگان به همه می بخشد به مؤمن و گنهکار . اما بسیاری از ما انسان ها فراموش کرده ایم که خداوند متعال اگر رحم دارد خشم و غضب هم دارد بی مهابا گناه می کنیم و می گوییم خدا می بخشد ، اما غافلیم از این ها همه وسوسه ایست برای سقوط ما از بازیگری های شیطان و رفیق شفیقش نفس اماره است .

حالا ببینیم که چرا این حرف های درست و حقایق در شما اثری ندارد چون ناخود آگاه بر میگردید و میگوئید : بابا خدا ارحم الراحمین است
در اینجا بیانات آیت الله شیخ محمد شجاعی(مد ظله العالی) را می آوریم که به حق از بزرگترین استادان اخلاق هستند و بیانات شریفشان همواره چراغ راه پویندگان جاده معرفت و شناخت خداوند باری تعالی و علاقمندان به کمال بوده است .

«حرف های این هوی پرست ها را در مورد اینکه خدا می بخشد را گوش نکنید . این عده افراد زیادی را با حرف های خودشان به جهنم می برند .

این طور حرف ها یک سرّی دارد ، یک رموزی دارد و آن اینست که چون موافق با هوی است بالاخره در وجود ما اثر می گذارد  فلذا این حرف ها مشتری زیادی هم دارد .

ما با این که یقین داریم حرف این عوام ها درست نیست لکن چون صاحب هوی هستیم و مکرهای بسیار نهفته و مخفی هم در نفس وجود دارد لذا در وجود ما اثر می گذارد .

فهمیدن حیله های مخفی شیطان در وجود ما و اینکه بفهمیم مشمول آن مکرها شده ایم کار کسی نیست . این کار انسان های وارسته است انسان باید به جایی برسد تا اینکه یک زمانی به او علم داده شود تا بتواند مکائر خفیّه ی نفس را بداند .

توجه کنید در این عالم صداها طنین انداز است  هرکجا روی بیاورید می شنوید که میگویند خدا ارحم الراحمین است و می بخشد . آن وقت اثرش هم روی شما اینطور خواهد بود که دیگر آن خوف ها و مراقبت های شدید را نخواهید داشت . حتی در وقتی که با تعقّل هم پیش بیائید و بگوئید این حرف ها درست نیست یواش یواش اثر خودش را در وجودتان میگذارد .

خورشید مرد توبه

قبله ی جبریل جانها سدره ای            قبله ی عبد البتون شد سفره ای

قبله اهل دل سدرة المنتهی است که از مقامهای بالاست و قبله ما شکم پرست ها همین سفره های رنگین است .

حالا ببینیم که چرا این حرف های درست و حقایق در شما اثری ندارد چون ناخود آگاه بر میگردید و میگوئید : بابا خدا ارحم الراحمین است .

«ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُواْ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ» ؛

قرآن میفرماید: سپس حقیقت این است که پروردگار تو آنهائی را که از روی نادانی عمل سوء انجام دهند ( از روی جهالت ) سپس بعد از آن در وقتش توبه می کنند و در توبه شان ثابت می مانند وَأَصْلَحُواْ  و گذشته شان را اصلاح کردند حقیقت این است که پروردگار تو بعد از اینها غفور و رحیم است ( تاکید فرموده )

رسول خدا ( صلوات الله وسلامه علیه ) فرمودند : دشمن ترین دشمن در وجود شماست .»

پس باید مراقب بود و این حرف ها ما را نفریبد و به بی خیالی بکشاند تا جایی که سند به جهنم رفتن خود را با همین امیدهای واهی امضاء کنیم .

شیطان کارش را خوب بلد است از هر وسیله ای استفاده می کند رحمانیت خداوند متعال را به ما یادآوری می کند ولی خشمش را نه ، به ما جرأت گناه می دهد و توبه را از یادمان میبرد . بعد میرسیم به جایی که دیگر ندامت و پشیمانی سودی ندارد .

خدای مهربان و مهربانترین مهربانان تو را به همه آن کسانی که به درگاهت آبرو دارند قسم میدهیم که در این ایام پر فضیلت ، گناهان ما را ببخشایی و درهای رحمتت را برویمان بگشایی و به ما بصیرتی عنایت کنی تا از حیله های ابلیس در امان بمانیم و عنان اختیار به دستش نسپاریم...
و اکنون که در ماه پر فضیلت رجب قرار داریم باید بکوشیم جبران مافات کنیم این ماه به فرموده پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ماه استغفار امت است.

بیاید لحظه ای بیندیشیم به خیل گناهانمان و ملتمسانه از خداوند مهربان بخواهیم که ما را ببخشد بیایید در این ماه عزیز  از خشم خدا به رحمتش بگریزیم و خود را وارهانیم از آتشی سوزنده که در پیش روی خود با ندانم کاری و جهل و عناد بر افروخته ایم که خواه ناخواه به آن خواهیم رسید و وقتی دامنمان را گرفت رها نخواهد کرد.

خدای مهربان و مهربانترین مهربانان تو را به همه آن کسانی که به درگاهت آبرو دارند قسم میدهیم که در این ایام پر فضیلت ، گناهان ما را ببخشایی و درهای رحمتت را برویمان بگشایی و به ما بصیرتی عنایت کنی تا از حیله های ابلیس در امان بمانیم و عنان اختیار به دستش نسپاریم... .

 

پی نوشت ها :

 1. تفسیرالمیزان (ترجمه) ج 1، ص 19.

2. طه(20) آیه 81.

3. اصول کافى، ج 1، ص 110.

4. مرحوم حاج میرزا جواد ملکی، سلوک عارفان، ص 203

 



روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.

پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.

اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.

در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.

اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.

جلوتر رفت و پرسید:

- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟

- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)

و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.

این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:

- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!

- بسم الله! این شما و این هم دلو آب

گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.

با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.

اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.

به خدایش توکل کرد و گفت:

- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

 

دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:

براستی او که بود؟

چقدر با دیگران فرق داشت؟

رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود.

ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟

دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.

با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.

- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟

- در همان نزدیکی، در سایه سار درختی آرمیده است.

- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)

موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.

در میانه راه هر از چندگاه، بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می کشانید.

موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:

اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.

و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.

شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:

بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)

دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:

پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد

(همان/26)

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.

- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)

موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:

این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)

و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.



آقای مشایی سلام
ببخشید که نمی توانم شما را باژست! های دولتی و غیر دو لتی تان خطاب کنم.
چون به دلیل تعدد پست ها نمی توانیم لیست وار همه را ردیف کنیم و اگر خدای نکرده پستی از قلم بیفتد سازمان فراموش شده از ما ناراحت می شود برای عدم ذکر نام مدیرش!

بگذریم.

برویم بر سر اصل مطلب

امروز می خواهم روند فعالیت های شما را از زمان چهره شدن! پیگیری کنیم
در این مطلب نمی توانیم به بیش از ۸ مورد از فعالیت های حیاتی! شما اشاره کنیم
اما اگر حامیان شما خواستند می توانم در پست بعدی ادامه این پست را درج کنم.

۱) ماجرای محمد رستمی صفا و العقیلی

 آقای مشایی ۱۲ مهرماه سال ۸۵. نظرآباد شهرستانی کوچک در اطراف تهران میزبان رئیس جمهوری است که همه او را به صراحت لهجه می شناختند، یادت هست؟

شعار های رییس جمهور یادت هست؟ افشای نام مفسدان اقتصادی ظرف 15 روز آینده!

15 روز تمام شد و اسامی اعلام شد. محمد رستمی صفا و العقیلی!

محمد رستمی صفا دارای کارخانجات متعددی است و سریع تر می توان از او نامی یافت، اما العقیلی کیست؟
گمانه زنی از فامیل او آغاز می شود که نامی ظاهرا عربی است. همشهری می نویسد که «هویت و ملیت این شخص به درستی مشخص نیست اما از نام وی برمی‌آید که عرب و احتمالا اماراتی باشد».

اما نشانی از او یافت نمی شود...

این عکس برایتان جالب است

چگونه ممکن است سال ۸۵ این فرد مفسد اقتصادی باشد با میلیاردها تومان بدهی عقب افتاده و تخلف و ...، اما اکنون رييس دفتر و همه كاره رئیس جمهوری که نام این مفسد را اعلام کرده، برای نامه های وام او و رفع مشکلات اداری اش برای اعضای کابینه نامه هاي ويژه و دستوري می فرستد؟باور کنید باز هم باورکردنی نیست

 

۲) آقای مشایی می تونی کمی از شرکت سرمایه گزاری «سمگا» كه در هفتم تيرماه 1388 با سرمايه 20 ميليارد تومان به ثبت رسيده برایمان توضیح دهی؟

چی؟ خاطرت نیست؟ همان شرکتی که ظرف مدت كوتاهي توانسته 6 شركت اقماري بزرگ تأسيس كند. يكي از شركت‌هاي مولود سمگا، بانك جديدالتأسيس «گردشگري» است كه در بدو تولد، سرمايه آن از 200 ميليارد به 600 ميليارد تومان افزايش پيدا كرده‌است.
همان شرکتی که تو و آقای بقایی جزء اولین سهامدارانش بودید. و عامل آن شركت، مهدي جهانگيري، معاون سابق شما در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است.

جهانگيري همان كسي است كه در سال 87 پس از ماجراي مشهور حمل قرآن با موسيقي و دف، تحت فشار علما و اقشار متدين ناچار به استعفا شد.

مابقی و ادامه فعالیت جهانگیری برای من و تو روشن است. دوستان اگر خواستند مراجعه کنند برایشان ارسال کنم.

آقای مشایی چند عکس برای زنده شدن خاطراتت دارم

اسفنديار رحيم مشايي، حميد بقايي (رئيس و معاون وقت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري)
و مهدی جهانگیری (معاون مستعفی مشایی) در مراسم آغاز پذيره نويسي شركت خصوصي سمگا،
19 ارديبهشت 1388

 

مشایی و بقایی در حال پر کردن فرم های پذیره نویسی سهام شرکت خصوصی سمگا

بازديد اسفنديار رحيم مشايي (رئيس دفتر رئيس جمهور) از دفتر شركت خصوصی سمگا 20 آبان 1388

 

۳) آقای مشایی از اجنه های خوب چه خبر؟ خوب هستند؟ نماز جماعت هم با هم برگزار می کنید؟

آنها به امامت شما یا تو به امامت آنها....

۴) امروز که برای خرید به تره بار محل رفته بودم خانمی را دیدم! مرا به گوشه ای کشاند و گفت عده از ارتباط و من و اسفندیار پرده برداشتند!!! اگر او را دیدی به او سلام مرا برسان.

گفتم ببخشید به ایشان بگویم چه کسی سلام رسانده !!

گفت بگو خانم «پ» خودش می شناسد.

چگونه می شود که پروژه بزرگی چون پروژه احداث ساختمان اجلاس سران غیر متعهدها در جزیره کیش که به گفته مدیرعامل منطقه آزاد کیش سرمایه ای بالغ بر 450 میلیارد تومان نیازمند است به شرکتی واگذار شده است که با سرمایه ای بالغ بر یک میلیون تومان ثبت شده است ؟

 حتماً آقای مشایی می داند که شرکت " ف " که یکی از مدیران آن خانم " پ " هست در تاریخ 1/4/1389 شرکتی ثبت کرده است که میزان سرمایه آن بالغ بر یک میلیون بوده است .

 حال پرسش این است که چگونه خانم " پ " و پدرش با اطمینان خاطر از آمریکا به ایران می آیند ، شرکت ثبت می کنند و ظرف چند روز چنین قرارداد بزرگی را منعقد می کنند ؟ آیا بدون لابی و مذاکرات قبلی چنین چیزی ممکن است ؟

این هم آگهی تاسیس شرکت مذکور

۵) جناب مشایی از مکتب ایرانی ات چه خبر؟ یادت هست اظهارات آیت الله جوادی آملی را؟

« درست است که ایران مرز پرگهر و وطن ما است، اما این اسلام، مذهب و روحانیت است که ایران را نگه داشته است.»

«رویکرد نظام اسلامی ما قرآنی است و با این رویکرد حیات خود را ادامه می دهد تا این امانت به دست صاحب اصلی آن حضرت صاحب الامر(عج) تقدیم شود.»

« اینها سرمایه ماست، بنابراین با داشتن این سرمایه ها هم می توانیم تکبر نداشته باشیم، نه بی جا برویم و به برکت قرآن و عصمت و عترت یک سر و گردن هم از دیگران بالاتر باشیم و یقیقنا قرآن هم ما را حفظ می کند.»

آیت الله جوادی آملی با اشاره به روایتی مبنی بر اینکه خود را بر قرآن عرضه کنید، تاکید کرد: پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار(ع) تاکید می کردند که قبل از اینکه شما را وزن کنند، خودتان را وزن کنید، مقصود از این سخن وزن کردن ظاهری نیست بلکه مقصود جان و هویت انسان است.»

۶) خب اسفندیار خان! نوبتی هم باشد نوبت به حوزه فرهنگ و هنر می رسد.

خیلی سعی کردی با کمک به نمایشگاه نقاشی بازیگران و فرستادن هنرمندان به حج و خرج میلیون ها تومان بر هنر هم تسلط پیدا کنی اما گویا برخورد هنرمندان در کیش با تو آب سردی بود بر تمام تلاش هایت! به راستی در هنر به دنبال چه چیزی هستی؟

وقتی جمال شورجه و فرج الله سلحشور و دوستان این افراد سالن برگزاری مراسم پر هزینه و پر سر وصدا و بی‌حاصل فیلم کیش را ترک کردند، مسئولینی که همواره از خوان گسترده رئیس فرهنگ دولت متنعم شده و به عنوان حامی او را همراهی کرده و می‌کنند، حتی اگر بخواهند به ترفند یا تمهیداتی نیز متوسل شوند؛ نمی‌توانند ناراحتی اهالی فرهنگ و هنر از معاون اول برکنار شده رئیس جمهور را بپوشانند و یا به شکل دیگری، به جز آنچه در واقعیت هست، جلوه دهند.

بخصوص که جمال شورجه پس از این مراسم و به محض بازگشت به تهران از حضور در شورای عالی سینما نیز استعفا داد و اجازه نداد که خبر ترک سالن خیلی بیات شده و از اذهان دور شود.

     
 

۷) آقای مشایی این خبر را خواندی؟

پایگاه اینترنتی میدل ایست آنلاین:

مشایی‌‌عاشق‌ غرب ‌است ‌و امید زیادی‌ به‌ دولت ‌اوباما‌ دارد

(دوستان اگر توضیحات بیشتر این خبر را خواستند اعلام کنند)

 

۸) جناب مشایی از عباس غفاری چه می دانی؟

همان جن گیر معروف!

برای عباس غفاری و انحرافاتش بیش از 8 صفحه توضیحات دارم برایتان اما اینجا از حوصله مخاطب دور است که بخواهم برایت یادآوری کنم.

اما اجالتا به یکی از کارهای غفاری اشاره می کنم برای خالی نبودن عریضه!

ماجرای ازدواج عباس غفاری با خانمی سی سال کوچکتر از خودش و در شرایطی که آن خانم متاهل بوده را شنیده ای؟

این دختر بدون در نظر گرفتن تفاوت سنی حدودا سی ساله با " عباس غ " و اینکه خودش همسر دارد و شرعا مجاز به هیچگونه ارتباطی با وی نبوده با او ارتباط برقرار می کند و در اسفند ماه سال 80 منزلش را برغم نصیحت ها و اصرارهای فراوان پدر و مادر و خواهران و اقوام ترک می کند و به خانه " عباس غ " می رود !

 وی همان زمان حاضر به مکتوب کردن خواسته اش می شود و به اتفاق اعضای خانواده اش صورت جلسه ای را امضاء می کند که متن آن به شرح ذیل است :

 " ازدواج با آقای غ نظر و تصمیم خودم بوده و هیچگونه تحمیلی از طرف کسی به من نشده است . خودم قبول کرده ام و در حضور خواهران و برادرانم ...... و خانم ... و خانم .... اعلام می دارد که بنا به تقاضای خودم بوده این ازدواج و از این تاریخ حق هیچگونه چیزی اعم از مادی و معنوی را در خانواده آقای .... ندارم . این یادداشت در تاریخ 24/12/1380 ساعت 7:15 بعد از ظهر در ... نوشته شده و پس از امضاء این منزل را ترک می کنم و تمام مسئولیت  عواقب کار به عهده خودم می باشد و تمام وسایلم را برداشته و هیچ دلیل و بهانه ای برای بازگشت به این منزل ندارم و هرگز بر نمیگردم "

 

خانم رکسانا 24/12/1380 منزل را ترک کرده و به منزل " عباس غ " می رود اما در تاریخ 11/2/1381 حکم طلاق از همسر اصلی اش را دریافت می کند .

 

آقای مشایی ادامه موارد باشد در صورت در خواست دوستان



 - محمد جواد آقایی,داش سعید,میثم خسروی,ونوس   ,سجاده نشین ره عشق ,علمدار صبح امید,عقیدتی بلاگفا,مجید مطلوب,تخریبچی جنگ نرم,یاسر ,   صبور  بختیاری,مصطفی اصفهانی,شهید مفقود الاثر,حمید ,سید عبداله میرزمانی,خانم نقطه,میلاد ع,افسران جنگ نرم,آزاده محجوب,سالار عشق,



http://img.tebyan.net/big/1390/03/169201202223523891405791337522418399221.jpg




گناه رایج زنای دست و چشم!

زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

نامحرم کار زن

دوستی و همنشینی زن و مرد نامحرم از نظر قرآن کریم

این روزها شاهد دختران و پسرانی هستیم که دست در دست هم در کوچه و خیابان در حال چرخیدن هستند و به نظر خودشان چون ارتباط سالمی دارند و به همدیگر علاقه دارند از کسی شرم ندارند بابت این رفاقت ، آیا واقعا ارتباط اینان سالم است؟ آیا رفاقت پنبه و آتش می تواند سالم و بدون عواقب باشد؟

عده ای تصور می کنند آنچه حرام می باشد، زنا است. اما رابطه پنهانی و دوست شدن با زن و دختری اشکال ندارد. قرآن کریم این کار را در آیات متعدد ردّ نمود و فرمود، به جای ارتباط نامشروع و دوست شدن، ازدواج کنید. و اگر شرایط ازدواج فراهم نیست، صبر داشته باشید و اگر رابطه نامشروع و انتخاب دوست زن و دختر را برگزینید به عذاب الهی گرفتار خواهید شد.

قرآن کریم در این باره می فرماید: (با زنان پاکدامن اگر می توانید ازدواج کنید) به شرط اینکه مهریه آنها را بپردازید، و این ازدواج از طریق مشروع باشد، نه اینکه ازدواج شما به صورت زنا و یا دوست گرفتن به طور پنهانی باشد، و کسی که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد کفر ورزد راه مؤمنان را رها کند و در راه کافران قرار گیرد، اعمال او بر باد می رود و در آخرت در زمره ی زیانکاران خواهد بود.(1)

اقسام زنا

زنا نیز انواع و اقسامی دارد. زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در این مورد فرمود:

«لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...».(2) برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.

امروز که سایه ی تاریک و سیاه جاهلیت جدید و فرهنگ ابتذال و فاسد غرب اکثر جهان را پوشانده، و بسیاری از خانواده ها و مسؤولین غرب از وضع آشفته جوانان خود ناراحتند، و متأسفانه برخی جوانان کشورهای اسلامی نیز در این تاریکی فرو رفته اند، با این همه نکبت ها و رذائل اخلاقی، نه تنها رابطه پنهانی و دوست شدن زن و مرد و دختر و پسر را زشت نمی دانند، بکه در نهایت وقاحت به آن افتخار می کنند. در ایران اسلامی برای آنکه هویت دینی و ملی این ملت بالاخص نسل جوان غیرتمند ما را از بین ببرند، و غیرت و مروّت و مردانگی را لگدمال کنند، و عفت و پاکدامنی و نجابت را بر باد دهند، می آیند در بین جوانان غیور ما و دختران پاکدامن این مرز و بوم به بهانه های مختل دم از رابطه و دوستی پنهانی دختران با پسران می زنند. در حالی که خداوند قادر با این امور جاهلی قدیم و جدید مخالفت نموده است. و کسانی که در این راه گام بردارند به عذاب الهی در دنیا و آخرت گرفتار خواهند شد.

جوانان هم باید به هوش باشند و با اقتدار تصمیم بگیرند ببیند نیاز اصلیشان چیست هدف از زندگیشان چیست تا کی آلت دست جامعه و سیاست و رسانه و .... باشند مگر پدران و مادران ما چگونه زندگی کردند همه از صفر شروع کردند به ساختن، این رفاقت ها فقط مسکن هایی است که درد های هیجانی و عاطفی شما را برای لحظاتی تسکین می دهد و هزاران اثر جانبی از خود بجا می گذارد

نکته ای که باید مد نظر داشت این است که نمی شود از یک طرف راه ازدواج را به بهانه درس خواندن و دانشگاه رفتن و مدرک گرفتن و تشریفات زائد ببندیم، و از طرف دیگر برخی دختران را با دهها حرکات تحریک آمیز و داشتن آرایش در خیابان ها و دانشگاه ها و ادارات و شرکت ها در دید جوانان قرار دهیم، بعد هم به آنها بگوییم تقوی داشته باشید؟! مگر اکثر جوانان می توانند با این وضع خود را کنترل کنند. برخی زمینه گناه را برای جوانان آماده می سازند بعد هم به آنها می گویند خودتان را کنترل کنید؟! اگر کسانی اعم از مسؤولان و اولیاء، دلشان به حال دختران و پسران می سوزد، بیایند به جای سوء استفاده سیاسی کردن از جوانان، امتیازات و خطرات دوران جوانی را برای آنها بازگو کنند و وعده هایی که قابل تحقق نیست به آنها ندهند، و در حد توان در حل مشکلات آنها بکوشند، و به جای سرگرم کردن جوانان به گناه، آنها را به کار و ازدواج تشویق کنند.

فرهنگ سازان ما به جای این تبلیغات برای گرفتن مدارکی که در عمل بسیاری از موارد هیچ دردی از جوان ما دوا نمیکند بیایند و اصول ساده زیستی و ازدواج سالم و عقلانی را ترویج دهند این چه بساطی است این تشریفات را که این روزها اینقدر بیداد می کند این رسانه ها هستند که تبلیغ می کنند باید به گوش باشند که در این عصر ارتباط و فضای مسموم زایده آن به اندازه کافی جوانان عزیز ما را رنج می دهد این سیاست های ضد و نقیض دیگر چیست؟

البته خود جوانان هم باید به هوش باشند و با اقتدار تصمیم بگیرند ببیند نیاز اصلیشان چیست هدف از زندگیشان چیست تا کی آلت دست جامعه و سیاست و رسانه و .... باشند مگر قدیمی ها پدران و مادران ما چگونه زندگی کردند همه از صفر شروع کردند به ساختن عزیزان این رفاقت ها فقط مسکن هایی است که درد های هیجانی و عاطفی شما را برای لحظاتی تسکین می دهد و هزاران اثر جانبی از خود بجا می گذارد. اگر واقعا دو جوان به هم علاقه دارند بیایند و با توکل بر خدا بساط ازدواجشان را فراهم کنند با منطق به دور از چشم و هم چشمی و مادیات پرستی این تالارها و جهیزیه ها و مهریه ها کی خوشبختی آورده که همه این چنین سراسیمه به دنبالشان روانند؟؟
جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

مکافات عمل

در این عالم حساب و کتابی در کار است، اگر چه خداوند حکیم گاهی مصلحت می داند انسان را در دنیا به خار گناهش عذاب نکند، اما این طور نیست که کسی بر دنیا و آنچه در آن هست و بر اعمال ما نظارت دقیق نداشته باشد. خداوندی که این چنین نظم را برگردش زمین و ماه و سایر کرات حاکم کرده که قرن ها یک دقیقه حرکتشان کم و زیاد نمی شود، و خِلل و اشکالی در گردش آنها پیش نمی آید. و علم هیئت و منجمان بر همین اساس مسئله خسوف و کسوف را تا دهها سال پیش بینی می کنند. خداوند قادری که بر کل نظام هستی و عالم دنیا اعم از کرات و جمادات و نباتات و حیوانات تسلط و نظارت دقیق دارد، دیگر اعمال ما را تحت نظر گفتن برایش کار مهمی نیست. بلکه این نظارت را رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام بر اعمال در طول روز دارند.(3)

بنابراین کسی که از راه حرام با ناموس دیگران مانند دختر و همسر، ارتباط برقرار می کند و با این عمل شنیع حقوق دیگران را پایمال خواهند کرد. مگر اینکه در درگاه حضرت حق تعالی توبه کند. اکنون به تعدادی از آیات و روایات توجه فرمائید

قرآن کریم در این باره می فرماید:

«... إِنَّمَا بَغْیُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم ...» ؛ ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیدا کنید ضررش متوجه خود شما است.(4)

همچنین حضرت حق تعالی می فرماید: « وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » ؛ هر کس از حدود الهی تجاوز کند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه به دیگران.(5)

خداوند حکیم در سوره نساء می فرماید: «و وَمَن یَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » ؛کسی که گناهی مرتکب می شود، در واقع به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است.(6)

حضرت علی علیه السلام فرمود: ؛ «مَن مکرَ بالناسِ ردَّ سبحانهُ مکرهُ فی عُنُقِهِ» کسی که مردم را فریب دهد  به آنها خدعه و مکر نماید، خداوند سبحان مکر و نیرنگ او را به گردن خودش می اندازد و گرفتارش می سازد.(10)

و نیز خداوند در سوره ی زُمر می فرماید: «فمَنِ اهتَدی فلِنفسِهِ و مَن ضلَّ فانّما یضلُّ علیها...» ؛ هر کس هدایت را پذیرا شود به نفع خود اوست، هر کس گمراهی و گناه را برگزیند، به زیان خود او تمام می شود.(7)

حضرت علی علیه السلام فرمود:«مَن لا یرحمُ لا یُرحمُ» ؛ کسی که رحم و انصاف ندارد، مورد رحم قرار نمی گیرد.(8)

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «قال داود: یا زارعَ السَّیِّئاتِ انتَ تحصُدُ شَوکَها»

حضرت داود علیه السلام فرمود: ای کسی که بدیها را کشت می کنی، خار و تیغ آن را خودت درو خواهی کرد.(9)
قرآن مجید

حضرت علی علیه السلام فرمود: ؛ «مَن مکرَ بالناسِ ردَّ سبحانهُ مکرهُ فی عُنُقِهِ» کسی که مردم را فریب دهد  به آنها خدعه و مکر نماید، خداوند سبحان مکر و نیرنگ او را به گردن خودش می اندازد و گرفتارش می سازد.(10)

جوانان عزیز باید مواظب خود و اعمالشان باشند لج بازی کردن با پدر و مادر و قوانین و شرع و عرف آتشی است که دودش به چشم خودشان می رود ما اینجا از قرآن که سخن خدای خوبمان است و احادیث ائمه معصومین علیهم السلام شاهد آوردیم باید از این همه وسوسه به خودشان پناه ببریم که هم درد شما عزیزان را می دانند و درک می کنند و هم خداوند متعال مهربانترین مهربانان است بدون هیچ سرزنشی عذر بنده اش را می پذیرد و حتما کمک می کند تا به خواسته هایش برسد. جمله مشهوری از ملاصدرا هست که می گوید :خداوند به اندازه ایمان شما کارگشاست. شما دلتان را قوی کنید به توانایی خداوند ایمان بیاورید و نتایجش را ببینید.

 

پی نوشت ها:

1- سوره مائده / آیه 5 و مانند آن نساء / 15 و 25، بقره / 235، نحل /90، اسراء / 32 و طلاق /

2- بهشت جوانان، ص 453، وسایل الشیعه، ج 14، ص 138، سن ابی داود، ج 2، ص 247.

3- جهت اطلاع بیشتر به بخش اول فصل دوم بحث «دایره علم و دانش ائمه اطهار علیهم السلام» در این کتاب مراجعه فرمائید.

4- یونس / 23.

5- طلاق/1.

6- نساء / 111.

7- زمر / 41 و مانند آن: انعام / 146، لقمان / 12، فصلت / 46، فتح / 10، حشر / 9، تغابن / 16، بقره / 272، توبه / 35 و 36 و حجرات / 11.

8- نهج الفصاحه، غرر الحکم، فصل 77، شماره541 و مانند آن 1550.

9- نهج الفصاحه، حدیث 2083.

10- غرر الحکم، فصل 77، شماره 1178.


http://img.tebyan.net/big/1388/11/1751181591801231672051341151252112191677013963.jpg

  

حجاب چادر روسری پوشش اسلامی دختران زنان زن مو مانتو

گاهی در هیاهوی اخبار، حرف‌های گفته می‌شود که ممکن است باعث ایجاد شبهه شود. معمولاً اصل خبر بعد از مدتی از یاد می‌رود ولی در نهان‌خانۀ ذهن آن شبهه‌ی ایجاد شده باقی می‌ماند و برای یک مؤمن شبهه توقفگاه خوبی است اما بد منزلگاهی است. به همین جهت سوال تیتر باعث شد روحیه‌ی طلبگی اینجانب قلقک شود تا پاسخی بسیار بسیار کوتاه و صریح به آن گفته شود.

مضاف بر اینکه متأسفانه در ذهن برخی مذهبی‌ها هم به اشتباه جا افتاده که چادر حجاب صرفاً ایرانی است و برای اثبات آن به تاریخ ایران مراجعه می‌کنند.

پاسخ کوتاه :

آیات قرآن در خصوص حجاب به دو بخش تقسیم می‌شوند.

در بخش اول و حداقلی “روسری و مانتو” (خُمر) بیان شده و در بخش دوم و توصیه به حجاب اکمل چادر (جلباب) بیان شده است.

 

قدری مفصل‌تر:

اول : بیان حد حجاب واجب و حداقلی (مانتو) :

این بخش در سوره‌ی نور آیه ۳۱ بیان شده : “ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاک‌دامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسری خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا ….. آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونه‌ای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد…“.

با توجه به این آیه، و تفسیر آن، پوشاندن زینت‌ها به وسیله‌ای مانند روسری یا مقنعه و مانتو و یا معادل آن حداقلی است که قرآن بیان فرموده.

در اینجا ”خمر” جمع خمار و به معنای روسری و سرپوش است. و “جیوب” از واژه “جیب” به معنای قلب و سینه و گریبان است که لازم است پوشانده شود.

در تفسیر “مجمع” هم آمده است: “زنان مدینه اطراف روسری‌های خود را به پشت سر می‌انداختند و سینه و گردن و گوشهای آنان آشکار می‌شد. بر اساس این آیه موظف شدند اطراف روسری‌های خود را به گریبان‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد”.

ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو جلباب خود را بر خود فروتر گیرند این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزنده مهربان است

 

دوم : بیان و توصیه به حجاب کامل (چادر) :

در این بخش حجاب توسعه داده شده . در سوره‌ی احزاب آیه‌ی ۶۰ می‌فرماید : “ ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو جلباب خود را بر خود فروتر گیرند این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیکتر است و خدا آمرزنده مهربان است.“

 

در این آیه دو مطلب قابل توجه است:

۱- جلباب چیست؟

در مفهوم “جلباب” آن چه با توجه به کتب لغت و گفتار مفسّران شیعه مانند “علامه طباطبایی” و “فیض کاشانی” و اهل سنّت مانند ” قرطبی” وجود دارد ، آن است که “جلباب”، ملحفه و پوششی چادر مانند است، نه روسری و “خمار” ! و از ابن عباس و ابن مسعود روایت شده که منظور “عبا” است.

پس “جلباب” لباس گشاد و پارچه‌ای است که سرتاسر بدن را بپوشاند؛
چادر

۲- نزدیک کردن آن یعنی چه؟

نکته‌ی بعدی که معلوم می‌شود “جلباب” دقیقاً اشاره به چیزی شبیه به چادر امروزی است دستور قرآن به نزدیک ساختن جلباب، می‌باشد. معلوم است جلوی جلباب باز بوده مانند همان قسمت جلویی چادر که باز است. دستور داده می‌شود که آن جلو را به هم نزدیک کنند و حجاب خود را آزاد و رها نگذارند.

 

توضیح آخر

همان طور که مفسّران بزرگ مانند “شیخ طوسی” و “طبرسی” فرموده‌اند، در گذشته ۲ نوع روسری برای زنان معمول بوده است:

ـ روسری‌های کوچک که آن را “خمار” یا مقنعه می‌نامیدند و معمولاً در خانه از آن استفاده می‌کردند؛

- روسری‌های بزرگ که مخصوص بیرون خانه به شمار می‌آمد. زنان با روسری بزرگ که “جلباب” خوانده می‌شد و از مقنعه بزرگتر و از ردا کوچکتر است و به چادر امروزین شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را می‌پوشاندند.




توضیح:   عکس  تزیینی  میباشد.




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir